آخرین رهبر ایدئولوژیک جهان عرب

با مرگ« یاسرعرفات» و شیخ« زاید بن سلطان» امیر امارات ، فلسطینى ها طى یک هفته، شاهد از دست دادن یک رهبر تاریخى ونیز یک حامى جدى خود درجهان عرب بودند. شیخ زاید که یکى از حامیان مالى مهم فلسطینى ها به شمار مى رفت، اکنون جاى خود را به شیخ «خلیفه بن زاید» داده وفلسطینى ها مطمئن هستند که او همانند پدر ، بخشى از دلارهاى نفتى را به احداث منازل مسکونى، بیمارستان ومؤسسات خیریه فلسطینى تخصیص خواهد داد، اما مرگ عرفات براى بسیارى از فلسطینى ها ضایعه اى غیرقابل جبران به نظر مى رسد. عرفات را مى توان آخرین بازمانده رهبران ایدئولوژیک و آرمانگراى جهان عرب به شمار آورد. اکنون اکثر کشورهاى جهان عرب توسط رهبرانى اداره مى شوند که برخلاف رهبران دهه ۵۰ ، ۶۰ وحتى ۷۰ قرن بیستم ، داعیه آرمانگرایى وایدئولوژى محورى ندارند.
درمصر، مدتها است که حکومت با آرمانگرایى فاصله گرفته است و مصریها که روزى با انقلاب ۱۹۵۲ ناصر وسایر افسران آزاد، طلایه دار ناسیونالیسم عرب و سوسیالیسم عربى بودند، خود اولین دولت بزرگ عرب بودند که آرمانگرایى را کنار نهادند. سادات که خود از افسران آرمانگراى عرب ومصر بود ودر کودتاى شبه انقلاب ۱۹۵۲ درکنار ژنرال « نجیب» و « جمال عبدالناصر» حضور داشت، پس از مرگ نا بهنگام ناصر درسال ۱۹۷۰ ، چند سال بین انتخاب آرمانگرایى والزامات حکومت دارى مردد بود و سرانجام، شکست مصر در اولین جنگ تحت رهبرى او ، یعنى جنگ رمضان در اکتبر ،۱۹۷۳ سادات را به این اندیشه واداشت که نزدیکى به آمریکا وصلح با اسرائیل را برآرمانگرایى ترجیح دهد وبه حفظ حکومت بیندیشد. بسیارى از آرمانگرایان عرب به سازش سادات با اسرائیلى ها وامضاى قرارداد کمپ دیوید اعتراض کردند، اما او حفظ حکومت را با تغییر گرایش از روسها به آمریکایى ها ترجیح داد، اگر چه بهاى دست کشیدن حکومت مصر از آرمانگرایى، درحالى که ملت مصر هنوز به شدت آرمانگرابود، بسیار سنگین بود. سادات درسال ۱۹۸۱ از سوى آرمانگرایان اسلام گرا ترور شد . با این وجود، «حسنى مبارک» جانشین وى نیز همانند سالهاى اخیر زمامدارى سادات، یک رهبر غیر آرمانگرا باقى ماند، اگرچه هنوز مى توان مردم مصر را یکى از آرمانگرا ترین ملت هاى عرب به شمار آورد.
درهمسایگى مصر نیز، لیبى « قذافى» قرار دارد؛ رهبرى که اگر چه هنوز درقید حیات است وسى وپنجمین سالگرد کودتاى انقلاب نماى خود را جشن گرفته، اما او نیز مدتها است که آرمانگرایى را رها کرده است. قذافى که روزى مدعى بود باید اسرائیلى ها را به دریا ریخت، سالیان متمادى خود را رهبرى به شدت آرمانگرا ومدافع فلسطینى ها به شمار مى آورد. قذافى به حدى آرمانگرا مى نمود که هنگامى که عرفات درسال ۱۹۹۳ توافقنامه اسلو را امضا کرد، هنوز خود را به دیدگاههایى رادیکال تر از عرفات علیه اسرائیلى ها متعهد مى دید. قذافى که روزگارى دراندیشه متحد کردن خلق هاى عرب بود، سرانجام خود به بزرگترین منتقد اتحاد اعراب تبدیل شد و اعلام کرد که لیبى را از اتحادیه عرب خارج خواهد کرد واصولاً آن را پس از این در قالب کشورى آفریقایى تعریف خواهد کرد و به روابط با اعراب همانند گذشته نخواهد نگریست. آخرین گام قذافى براى دور شدن از آرمانگرایى، احیاى روابط با آمریکا وانگلیس، افشاى اطلاعات همکاریهاى گذشته با ارتش جمهوریخواه ایرلند شمالى، پذیرش پرداخت غرامت به بازماندگان قربانیان هواپیماى منفجر شده برفراز « لاکربى» اسکاتلند وسرانجام دست کشیدن ازبرنامه هاى هسته اى بود. او اکنون همچنان رهبر لیبى است ، اما مدتها است که از پان عربیسم و آرمان هاى رادیکال کودتاى ۱۹۶۹ فاصله گرفته است. درعراق ، کشور مدعى رهبرى جهان عرب دیگر نه از طرفداران آرمانگراى « عبدالکریم قاسم» خبرى است نه از ناصریست هاى طرفدار ناصر ونه از بعثى هایى که درصدد ترکیب ناسیونالیسم عربى با آرمان هاى سوسیالیستى عربى بودند.
بعثى هاى حاکم بربغداد کمى بعد از آنکه حکومت را دراواخر دهه ۶۰ میلادى بدست گرفتند، به تدریج از آرمان هاى « صلاح الدین بیطار» و « میشل عفلق» بنیانگذاران حزب بعث فاصله گرفتند وبه یک گروه و الیت قدرت تبدیل شدند که عمده آنها به جاى آنکه نماینده آرمان هاى بیطار وعفلق باشند، نماینده تکریتى ها درحکومت به شمار مى رفتند. بعثى ها که روزگارى خود را نماینده رژیم هاى مترقى وآرمانخواه عرب دربرابر رژیم هاى پادشاهى ومحافظه کار تلقى مى کردند، بعدها بویژه درجریان جنگ تحمیلى علیه ایران به روابط راهبردى با امپریالیست ها وازجمله آمریکا روى آوردند. همان امپریالیستى که آرمانگراهاى بعثى روزگارى مدعى مبارزه با آنها درسرتاسر خاورمیانه بودند. سال هاى بعد نیز که بعثى ها همچنان به حکومت خود ادامه دادند سعى کردند که دفاع از آرمان فلسطینى ها را نماد آرمانگرایى خود قرار دهند، اما کمتر کسى درخاورمیانه نگاه ابزارى صدام به مسأله فلسطین را از زاویه اى آرمانگرایانه تجزیه وتحلیل مى کرد. اکنون نیز که هنوز بعثى ها تلاش مى کنند تا از طریق حملات ضد آمریکایى، خود را آرمانگرا نشان دهند افکار عمومى بیشتر آنها را نماد عناصر مسلحى مى دانند که به خاطر اعاده اوضاع سابق وکسب مجددمنافع دوران صدام مى جنگند. هنگامى که صدام نیز بازداشت شد کسى از او به عنوان یک رهبر آرمانگرا یاد نمى کرد. او بیشتر به یک دیکتاتور اسیر شده شبیه بود.
ملک «حسین» نیز که روزگارى لباس نظامى مى پوشید و خود را در صف اول مبارزه با اسرائیل مى دید، اکنون جاى خود را به پسرش ملک «عبدالله دوم» واگذار کرد. او همانند سال هاى آخر زمامدارى پدرش، به جاى آرمانگرایى در تلاش است تا با قدرت هاى بزرگ فرامنطقه اى نظیر آمریکا و انگلیس و همسایگان نیرومندش یعنى اسرائیل، سوریه، عراق و عربستان مدارا کند تا منافع ملى کشور کوچکى چون اردن در این میان حفظ شود. اردن که سال ها جزیى از کشورهاى خط مقدم به شمار مى رفت، در سال ۱۹۹۳ به توافقنامه اسلو اعتراض کرد، اما هنگامى که در سال ۱۹۹۴خود ملک حسین قرارداد «وادى عربه» را با اسرائیل امضا کرد، معلوم شد که اعتراض اردنى ها بیش از آنکه آرمانگرایانه باشد، نوعى اعتراض به تک روى فلسطینى ها به ویژه عرفات بوده است؛همانگونه که مصر مبارک به قرارداد وادى عربه معترض شد.
آخرین گام اردنى ها براى فاصله گرفتن از آرمانگرایى، مجبور کردن سران حماس به خروج از اردن بود. اردن که سال ها مأوا و پناهگاه سران حماس به شمار مى رفت و حتى هنگام ترور ناموفق «خالد مشعل» تا مرز چالشى جدى با تل آویو پیش رفت، بعدها تصمیم گرفت تا از سران حماس بخواهد تا «امان» را ترک کنند،اگرچه خاندان هاشمى به دلیل وجود جمعیت انبوه فلسطینى تبارها در اردن و فلسطینى تبار بودن همسر ملک عبدالله دوم، همیشه تلاش کرده است تا نوعى کمک هاى محتاطانه را متوجه فلسطینى ها کند و عرفات نیز از طریق کمک هاى آنان و با هلى کوپتر اردنى ها از «رام الله » به امان و سپس به پاریس اعزام شد.
کمى دورتر و در تونس که روزگارى میزبان سران فلسطینى واز جمله عرفات بوده، مدت ها است که رشد و توسعه اقتصادى محور همه تحولات و تصمیمات شده است. «زین العابدین بن على» که مدتى با آرمانگراهاى بنیادگرا نظیر «راشد الغنوشى» درگیر بود، موفق شد با کمک آمریکایى ها، چالشهاى داخلى را مهار کندومردم نیز که شاهد دستاوردهاى اقتصادى متکى بر توریسم وجهانگردى بوده اند ترجیح مى دهند که از معادلات سیاسى ـ امنیتى خاورمیانه وجهان عرب فاصله بگیرندوخود را به امور اقتصادى مشغول نمایند.
در الجزایر، که روزگارى انقلاب ضداستعمارى آن نماد و الگوى آرمانگراهاى عرب و غیرعرب به شمار مى رفت، جنگ ها و چالش هاى داخلى سران انقلاب، به تدریج حکومت را به سمت کودتاهاى پى در پى نظامیان سوق داد و حکومت بازمانده از انقلاب، در دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ میلادى به حدى مشروعیت خود را از دست داد که بنیادگرایان اسلامى به رهبرى جبهه نجات اسلامى در انتخابات به پیروزى رسیدند،اگرچه واکنش نظامیان باعث شد که کشور وارد دوره اى از خشونت هاى خونین داخلى شودو اکنون که پس از یک دهه ناآرامى، کشور در حال سپرى کردن دوران نقاهت است، آرمانگرایان جاى خود را به بوروکرات هایى داده اند که در صدد احیاى روابط الجزیره با جهان خارج به ویژه آمریکا و قدرت هاى اروپایى حوزه دریاى مدیترانه هستند.
در یمن که روزگارى مهد سوسیالیسم عربى به شمار مى رفت و در بخش شمالى آن نیز طرفداران على عبدالله صالح در جبهه طرفدارى از صدام و مخالفت با آمریکا و اسرائیل قرار داشتند، اکنون مبارزه با تروریسم و شاخه هاى محلى القاعده سبب شده است تا در یک تغییر گرایش تاریخى، روابط جدیدى بین واشنگتن و صنعا برقرار شود و دیگر از دیدگاه هاى آرمانگرایانه براى آزادى فلسطین خبرى نباشد.
در سوریه، اگرچه هنوز «بشار اسد» را مى توان رهبرى وفادار به دیدگاه هاى آرمانگرایانه پدرش حافظ اسد به شمار آورد، اما مشکلى که سوریه با آن روبرو است، تشدید فشارهاى محیطى از سوى آمریکا، اسرائیل و حتى فرانسه براى امضاى قرارداد صلح با اسرائیلى ها و قطع حمایت از گروه هایى آرمانگرا چون حماس، حزب الله و جهاد اسلامى است. در حالى که سوریها خود را حامیان معنوى و سیاسى گروه هاى فلسطینى براى دستیابى به حقوق انسانى شان معرفى مى کنند، از دیدگاه آمریکا و اسرائیل، اقدامات سوریه نمادى از حمایت از تروریسم تلقى مى شود.
در لبنان، حکومت «امیل لحود» هنوزگرایش هاى ضداسرائیلى خود را حفظ کرده است، اگر چه ترجیح مى دهد که خود را چندان وارد مناقشات فلسطینى ـ اسرائیلى نکند. لحود که یک فرمانده نظامى است و هرگز مدعى دیدگاه هاى آرمانگرایانه نظیر ناصر، صدام یا قذافى نبوده است، ترجیح مى دهد به دلیل نفوذ سیاسى ـ اجتماعى گروهى آرمانگرا چون حزب الله، خود را در برابر تمایلات گروه هاى مختلف آرمانگرا قرار ندهد. او نه مخالف آرمانگرایى حزب الله است و نه خواهان کشیده شدن آرمانگرایى حزب الله به حوزه چالش نظامى گسترده با اسرائیل.
در عربستان سعودى، قطب جدى رهبر جهان عرب در یکى دو دهه اخیر، سال ها است که رهبرانى چون ملک «خالد» و ملک «فهد» و امیر «عبدالله» که در دهه هاى ۷۰ و ۸۰ و ۹۰ میلادى و اکنون کشور را اداره کرده و مى کنند، از ایده هاى نسبتاً آرمانگرایانه ملک فیصل فاصله گرفته اند.خط آرمانگرایى دولت پادشاهى سعودى، تأکید بر پایتخت بودن قدس در دولت مستقل فلسطینى است، اگرچه آل سعود و خاندان هاى نزدیک به آن، بخش عمده اى از بودجه ها و کمک هاى تزریقى به مناطق اشغالى کرانه باخترى و نوار غزه را تأمین مى کنند، بدون آنکه به طور علنى از گروه هاى آرمانگرایى چون حماس و جهاد اسلامى حمایت کنند.
عرفات نیز که خود زمانى نماد آرمانگرایى فلسطینیان به شمار مى رفت، حداقل از دو دهه قبل به این سو، آرمانگرایى مدنظرش را از مبارزه مسلحانه به اشکال دیگر، یعنى مبارزه سیاسى براى احقاق حقوق فلسطینى ها تغییر داده بود. بدون شک، عرفات تا آخرین لحظه زندگى یک رهبر آرمانگرا بود که مى اندیشید آرمان تشکیل دولت مستقل فلسطینى، دیگر با مبارزه مسلحانه قابل تحقق نیست. عرفات همانند سران حماس و جهاد اسلامى که به روش هاى مبارزاتى او منتقد بودند، یک رهبر آرمانخواه تلقى مى شد. آرمان او، تشکیل کشور فلسطینى در محدوده اى بود که مسجدالاقصى و قدس را نیز در خود جاى دهد و این همان آرمانى است که حماس و جهاد اسلامى نیز بدان معتقدند.
عرفات که طى دو سال گذشته همواره در دفتر خود در رام الله تحت محاصره ارتش اسرائیل بود در برخى مقاطع تلاش مى کرد تا رگه هاى آرمانگرایانه بودنش را به عنوان یک تاکتیک سیاسى نیز به خدمت بگیرد. هنگامى که تانک هاى اسرائیلى به درون محوطه دفتر او یورش بردند، اعلام کرد که همانند امام حسین بن على (ع) ایستادگى خواهد کرد تا به شهادت برسد. از طرف دیگر، على رغم اینکه عرفات در دهه پایانى عمر خود، در مذاکرات متعددى شرکت داشت، اما همواره مقید بود که با پوشیدن لباس نظامى، خود را یک رهبر مبارز نشان دهد.
در بین سایر رهبران فلسطینى، حتى نزدیکترین آنها به آمریکا نیز نمى توانند آرمانگرا نباشند، ممکن است بسیارى از آنها با شاخص هاى دهه ۵۰ ، ۶۰ و ۷۰ میلادى خاورمیانه، رهبرانى آرمانگرا تلقى نشوند. بسیارى از آنان که در تشکیلات خودگردان داراى سمت و منصبى هستند دیگر اعتقادى به مبارزه مسلحانه ندارند، اما هیچ یک از آنان نمى توانند از آرمان تشکیل یک دولت فلسطینى با پایتختى قدس فاصله بگیرند. مسأله تشکیل دولت مستقل و ضرورت پایتختى بودن قدس در چنین دولتى، چنان بدیهى مى نماید که نه تنها جانشینان احتمالى عرفات، بلکه بسیارى از سران عرب نیز که سال هاست از آرمانگرایى فاصله گرفته اند، جرأت اظهار سخنان یا مواضعى در رد آن را ندارند.
از سوى دیگر، علیرغم فاصله گرفتن بسیارى از رهبران عرب از آرمانگرایى هاى گذشته، توده هاى عرب هنوز بسیارى از تمایلات آرمانگرایانه خود را حفظ کرده اند. از خیابان هاى قاهره گرفته تا خیابان هاى امان و از روزنامه هاى مراکش تا شبکه هاى ماهواره اى الجزیره و العربیه در حاشیه جنوبى خلیج فارس، مردمى که در تظاهرات خیابانى ظاهر مى شوند و یا نخبگان و کارشناسانى که در روزنامه ها مى نویسند و یا در برنامه هاى تحلیلى شبکه هاى تلویزیونى ظاهر مى شوند، باحرارت و احساسات، از آرمان هایى نظیر وحدت عربى وایجاد کشور فلسطینى سخن مى گویند. چنین رویکردهاى متفاوتى از سوى مردم و رهبران باعث پیدایش شکاف هاى سیاسى - اجتماعى در جوامع عربى شده است؛ شکافى که محصول فاصله گرفتن رهبران از نگرش هاى