لبخند فریب

فلسطینی که اکنون می‌بینیم و دنیایی که اسرائیل در سرزمین موعود خویش بنا کرده است را نمی‌توان مانند تاسیس و انقراضهای معمول تاریخ نگریست. اکنون مساله فلسطین عقده‌ای در گلوی تاریخ شده و مردم دنیا به تیتراژ اخبار مربوط به روند مذاکرات صلح به عنوان یک فکاهی تلخ و آزاردهنده، پوزخند می‌زنند. هرچند که مذاکرات صلح اعراب و اسرائیل از بعد داخلی و خارجی تناوب و تکرار بسیاری داشته، اما چیزی که عوض نشد و ثابت باقی ماند، اشغالگری و ظلم و بیداد اسرائیلیان بود. با این حال رژیم صهیونیستی جهت کسب پرستیژ جهانی و فریب افکار عمومی سعی دارد خود را صلح طلب و حامی مذاکره نشان دهد. مقاله حاضر درصدد است در یک بررسی دقیق از مجموعه طرحهای صلح ارائه شده از سال۱۹۶۷ تاکنون این حقیقت را آشکار سازد که اسرائیل حتی حاضر نیست طرحهای صلح ناعادلانه‌ای که تنها حداقل حقوق مردم مظلوم فلسطین را مد نظر دارند بپذیرد. بررسی دقیق این موضوع علاوه بر نقض ادعای صلح طلبی اسرائیل، اشتباه گروهها و دولتهای سازشکاری که پای میز مذاکره با این رژیم نامشروع نشستند را آشکار خواهد ساخت. توجه شما را به مطالعه رویکرد تناقض بار اسرائیل نیست به بیست طرح صلح کلی ارائه شده در خصوص مساله فلسطین در این گفتار جلب می‌کنیم.
مقدمه
فکر ایجاد صلح و تفاهم بین طرفین درگیر در بحران اعراب و اسرائیل تنها مربوط به دهه ۹۰‌.م نیست و این ایده از زمان آغاز اولین برخوردها بین دو طرف شکل گرفت. در طول نیم قرن تاریخچه اختلافات اعراب و اسرائیل، متناوبا طرحهای صلح در جهت رفع اختلافات طرفین از سوی کشورها، سازمانها و افراد مختلفی ارائه شده است. اسرائیل همواره از آغاز مناقشات با اعراب اعلام کرده است که خواهان صلح و رفع اختلافات می‌باشد اما در عمل نحوه برخورد اسرائیل با این مقوله بسیار پیچیده و چند بعدی است. پس از نبردهای ۱۹۷۶ بین اسرائیل و همسایگانش، این رژیم درموضع برتر نسبت به اعراب قرار گرفت. همین امر سبب شد که اکثر طرحهای صلح در این زمان از سوی دول عرب، سازمان ملل و رهبران سیاسی جهان ارائه شود. اسرائیل به دلیل تفوق نظامی و اشغال اراضی اعراب خود را در موضع تاثیر‌گذارتر دیده و عملا اعراب را به انجام حرکات انفعالی وا می‌داشت. با این وجود رژیم صهیونیستی هرگز دست از شعار صلح طلبی برنداشت و همواره خود را حامی صلح و ثبات منطقه‌ای و جهانی معرفی می‌کند. در کنار این مساله، سران اسرائیل در مراحلی که قدرت را در دست داشتند، سیاستهای متنوعی را با در نظر گرفتن زمان، مکان و شرایط منطقه‌ای و بین المللی در مورد روند صلح تجویز می‌کردند. اوج تحولات مربوط به اسرائیل در سال ۱۹۹۳ و طی امضای پیمان خود‌گردانی در هنگام حاکمیت حزب کارگر روی داد که متعاقب این مساله، سوالات بسیاری در زمینه سیاستهای احزاب کارگر و لیکود مرتبط با فرآیند صلح مطرح شد. امضای پیمان خودگردانی در دوران حاکمیت حزب کارگر این فرضیه را در ذهن بسیاری ایجاد کرد که اگر حزب لیکود در اسرائیل بر سر کار بود، این پیمان هرگز امضاء نمی‌شد و به عبارت دیگر سیاستهای حزب کارگر در قبال اعراب و به ویژه فلسطینی‌ها را می‌توان عامل موثر و دخیل در امضای پیمان فوق عنوان نمود. سوال دیگری که مطرح می‌باشد این است که آیا تمامی رخدادهای مرتبط با صلح در دوران حاکمیت حزب کار بوده است؟ آیا لیکود یک خط مشی و سیاست ضدصلح را پیش گرفته است؟ در صورتی که هر دو حزب خواهان صلح باشند، شرایط آنها برای صلح چیست؟ آیا این شرایط با هم متفاوت است یا مشترک؟ اصلی‌ترین پرسش در این خصوص نیز به ماهیت طرحهای صلح ارائه شده در طول سالهای گذشته باز می‌گردد. آیا این طرحها حقوق فلسطینیان را برآورده می‌سازد؟ گفتار حاضر در صدد است ضمن برشمردن اصلی‌ترین طرحهای صلح ارائه شده در طول سالهای درگیری اعراب و اسرائیل، ضمن تبیین موضعگیری طرفین این حقیقت را آشکار سازد که صلح طلبی اسرائیل تنها امری ظاهری و تبلیغاتی بوده و این رژیم حتی حاضر نیست طرحهای صلح ناعادلانه و به نفع اسرائیل را نیز بپذیرد.
طرحهای صلح پس از سال ۱۹۶۷
به دلیل ماهیت توسعه طلب اسرائیل و برتری قوای نظامی آن نسبت به اعراب و از سوی دیگر لاینحل ماندن تمام موارد اختلاف و عدم پذیرش هیچ طرح صلحی از سوی اسرائیل ، بحران در سال ۱۹۶۷ به نقطه اوج خود رسید. بار دیگر جنگی بزرگ بین طرفین در ژوئن آن سال روی داد که خسارتهای عمده‌ای به طرفین و خصوصا اعراب وارد آورد و با پیروزی اسرائیل به پایان رسید. این امر همچون سالهای گذشته اسرائیل را در موضع برتر نسبت به اعراب قرار داد و این رژیم را در پذیرش یا رد هرگونه طرح صلحی مخیر ساخت. تنها در شرایطی که دول ابرقدرت مستقیما اسرائیل را تحت فشار قرار می‌دادند و یا طرح صلح به نحوی بود که برتری اسرائیل و موجودیت و امنیت آن را کاملا تضمین می‌کرد، اسرائیل حاضر بود وارد مذاکره و گفتگو برای صلح گردد. همانگونه که ذکر شد متعاقب جنگ ۱۹۶۷، اسرائیل مناطقی از اعراب را تصرف و به خاک خود ضمیمه نمود. این مناطق عبارت بودند از بلندیهای جولان، نوار غزه، کرانه باختری رود اردن و صحرای سینا. در طول سالهای بعد و در تمام مذاکرات طرفین، رژیم صهیونیستی علاوه بر اشغال سرزمین اصلی فلسطین بر تدوام اشغالگری در مناطق جدید نیز اصرار می‌ورزید. با این حال به نظر می‌رسد که این رژیم از شرکت در مذاکرات صلح تنها به دنبال مشروعیت بخشیدن به اشغالگریهای خود می‌باشد. عمده‌ترین طرحهای صلح پس از جنگ سال ۱۹۶۷ را می‌توان چنین برشمرد:
۱- کنفرانس گلاسبورو: یکی از اولین و مهمترین اقدامات سیاسی در صحنه بین المللی در ارتباط با مساله اعراب و اسرائیل و نبرد ۱۹۶۷ که در روند راه حل‌های پیشنهادی برای حل مساله خاورمیانه تاثیر به سزایی داشت کنفرانس گلاسبورو (Glassboro) بود. این کنفرانس بعد از جنگ ۱۹۶۷ و در ۲۳ تا ۲۵ ژوئیه بین دو ابرقدرت وقت ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی برگزار گردید و همانطور که ذکر شد مساله جنگ و اختلافات بین اعراب و اسرائیل از عمده‌ترین محورهای آن بود.
۲- قطعنامه ۲۴۲: سازمان ملل (مجمع عمومی و شورای امنیت) نیز به سرعت برای خاتمه دادن به جنگ وارد صحنه شدند و اقدامات وسیعی را برای تهیه قطعنامه‌هایی در این مورد آغاز کردند. به دلیل حکفرمایی جنگ سرد و اختلافات شدید بین آمریکا و شوروی، هیچ اتفاق نظری در مورد طرحهای مختلف برای تهیه قطعنامه وجود نداشت. اعضاء دائم شورای امنیت نیز مکررا طرح‌های طرفین را رد می‌کردند. سرانجام نماینده انگلستان در سازمان ملل- لرد کارادون- طرحی را به شورای امنیت سازمان ملل ارائه کرد که به تصویب شورای امنیت نیز رسید و به قطعنامه ۲۲ نوامبر یا قطعنامه شماره ۲۴۲ معروف گشت. این طرح بر موارد ذیل اشاره داشت: ۱- عقب نشینی اسرائیل از کلیه سرزمینهای اشغال شده در سال ۱۹۶۷ ۲- قطع هرگونه عملیات جنگی ۳- تضمین آزادی رفت و آمدهای دریایی در مدیترانه و کانال سوئز ۴- ایجاد مناطق غیرنظامی در مرزها ۵- حل عادلانه مساله آوارگان فلسطینی.۱ اسرائیل ضمن رد پذیرش این قطعنامه در آن زمان عملا در طول سالهای بعدی نیز از اجرای آن جلوگیری کرده است.
۳- طرح تیتو: از شخصیتهای مهم سیاسی جهان که به دنبال شکست اعراب در جنگ ژوئن ۱۹۶۷ دست به اقداماتی زد و تلاش کرد دو طرف درگیر را به صلح برساند رئیس جمهور یوگسلاوی ژوزف تیتو بود. آنچه در سال ۱۹۶۸ از طرف وی به نام طرح تیتو مطرح گردید شامل موارد زیر بود:
ایجاد منطقه غیرنظامی میان مرزهای اعراب و اسرائیل ۲- عقب نشینی اسرائیل از اراضی اشغالی ۳- حل مساله آوارگان ۴- پایان حالت جنگی بین دو طرف ۵- آزادی کشتیرانی برای اسرائیل در کانال سوئز و تنگه تیران۲ طرح تیتو را می‌توان به نوعی همان قطعنامه ۲۴۲ سازمان ملل دانست. واکنش اسرائیل نسبت به این طرح نیز کاملا آشکار بود. طرح مزبور با مخالفت این رژیم مواجه شد و هرگز به مورد اجرا در نیامد. هرچند دولت مصر آمادگی خود را برای اجرای طرح مزبور اعلام داشته بود اما رهبران اسرائیل که در موضع قدرت نسبت به پذیرش طرح پیشنهادی قرار داشتند آنرا نپذیرفتند.
۴- طرح راجرز: ایالات متحده برای حفظ قدرت و نفوذ خود در کلیه دول عرب و اسرائیل و همچنین کاهش نفوذ شوروی در منطقه سعی کرد ابتکار عمل را به دست گرفته و هرچه بیشتر در پروسه حل اختلافات اعراب و اسرائیل نقش ایفا نماید. پس از شکست اجرای قطعنامه ۲۴۲ شورای امنیت و عدم پذیرش طرحهای دیگر از سوی اسرائیل(مانند طرح تیتو) آمریکا در سال ۱۹۷۰ وارد عرصه حل اختلافات شد و طرح صلحی را ارائه کرد.۳ این طرح در اوایل ژوئیه ۱۹۷۰ توسط ویلیام راجرز وزیر امور خارجه وقت آمریکا و براساس مفاد قطعنامه ۲۴۲ تهیه گردیده بود. ایالات متحده این طرح را به دولتهای مصر، اسرائیل، اردن و شوروی ارسال داشت. خلاصه این طرح عبارت بود از: ۱- توافق ۹۰ روزه آتش بس ۲-‌قبول موارد اصلی قطعنامه ۲۴۲ ۳- شناسایی حاکمیت اسرائیل از سوی دولتهای عربی ۴- توافق بر تداوم گفتگوهای صلح از طریق سازمان ملل. اسرائیل به دلیل آنکه حاضر به اعاده سرزمینهای اشغالی اعراب نبود با این طرح مخالفت کرد. اما تحت فشار شدید آمریکا و با توجه به اینکه در مفاد این طرح بر موجودیت این رژیم تاکید شده بود سرانجام پس از مدتی تاخیر موافقت خود را با طرح راجرز اعلام کرد. در عمل تنها بندی که از این طرح به اجرا درآمد، آتش بس بین طرفین بود. اسرائیل با بهانه قراردادن وجود موشکهای سام ۳ در مصر وفعالیتهای گروههای مقاومت فلسطینی در ماههای بعد طرح راجرز را به بن بست کشاند. اسرائیل حتی به بهای پذیرفته شدن از سوی اعراب حاضر نبود مناطق اشغالی سال ۱۹۶۷ را باز پس دهد.
۵- قطعنامه‌های ۳۳۸ و۳۳۹: نبرد اکتبر ۱۹۷۳‌.م به دلیل آغاز آن از سوی اعراب و سرعت و غافلگیری آن، برای اسرائیل خسارات فراوانی به دنبال داشت. هرچند ارتش اسرائیل توانست پس از چند روز بر اوضاع مسلط گشته و نیروهای عرب را درهم بشکند و مجددا اراضی اشغالی را تصرف نماید، اما به اعتقاد بسیاری از کارشناسان وقوع این نبرد انتحاری از سوی اعراب سبب شد تا اسرائیل رویکرد جدیدی در قبال بحران و مذاکرات صلح اتخاذ نماید. اسرائیل که تقریبا قبل از این به شدت با تمامی طرحهای صلح و قطعنامه‌های سازمان ملل به مخالفت برخاسته بود، دریافت که باید در این خصوص نرمش بیشتری از خود نشان دهد. هرچند در ادامه هیچ تغییر اساسی در استراتژی توسعه طلبی اسرائیل و سیاست حفظ اراضی اشغالی پدید نیامد اما اسرائیل سعی کرد تا از آن پس حضور قوی‌تر و فعال‌تری در مذاکرات صلح داشته باشد. با مشخص شدن عدم کارآیی فرضیه حفظ عمق استراتژیک، اسرائیل تلاش نمود به سمت عقد قراردادهای صلح دوجانبه با دول عرب مجاور برود.
در حین نبرد اکتبر ۱۹۷۳ شورای امنیت قطعنامه شماره ۳۳۸ را صادر کرد که در آن: ۱- اجرای آتش بس و پذیرش آن از سوی طرفین درگیر ۲- پذیرش کلیه موارد قطعنامه ۲۴۲ ۳- آغاز مذاکرات برای برقراری صلحی عادلانه، در نظر گرفته شده بود.۴‌ مجددا به دلیل عدم اعتنای اسرائیل به مفاد قطعنامه ۳۳۸ و بنا به درخواست دولت مصر شورای امنیت تشکیل جلسه داده و قطعنامه ۳۳۹ را در مورد حل مناقشه صادر کرد. در قطعنامه شماره ۳۳۹ مورخ ۲۴ اکتبر ۱۹۷۳ سازمان ملل علاوه بر تاکید بر مفاد قطعنامه ۳۳۸ این بار از دبیرکل سازمان ملل خواست که برای اعزام ناظران به منظور رعایت آتش بس بین نیروهای اسرائیل و مصر اقدام نماید.۵ اما در عمل این قطعنامه‌ها نیز توفیق چندانی نداشتند و اسرائیل متعاقب جنگ ۱۹۷۳ همچنان سعی می‌کرد موقعیت خود را تثبیت نماید.
۶- کنفرانس ژنو: بسیاری از آگاهان مسایل خاورمیانه معتقدند که اسرائیل درجنگ اکتبر ۱۹۷۳‌.م توانایی انهدام کامل ارتش‌های عربی متخاصم را دارا بود. اما به دلیل شرایط خاص بین المللی و ایجاد تغییرات در نظریه امنیت ملی اسرائیل و همچنین فشار قدرتهای بزرگ، این رژیم از این عمل منصرف شد و با دست کشیدن از جنگ این فرصت را به هر دو طرف داد که هر یک به نوعی خود را پیروز جنگ معرفی نمایند. این امر خصوصا برای اعراب بسیار مفید بود چراکه سران دولتهای عربی مانند مصر و اردن می‌توانستند با استفاده از این پرستیژ جدید، خود را از تحقیر شکستهای قبلی نجات دهند و کمی از فشار افکار عمومی خلاصی یابند. تمام این موارد موجب گشت که سران کشورهای عربی درگیر در جنگ مانند مصر و اردن بتوانند با اسرائیل وارد مذاکره شوند. اسرائیل هم به شدت تمایل به وقوع چنین حالتی داشت چراکه نتیجه قطعی چنین رویدادی می‌توانست انعقاد قراردادهای دو طرفه بین دول عرب و اسرائیل باشد. انگیزه رژیم صهیونیستی از مذاکرات مستقیم نیز این بود که با مذاکره دو طرفه پیوند و اتحاد کشورهای عربی را از بین ببرد و از سوی دیگر نوعی مشروعیت و پذیرش را در منطقه برای خود به ارمغان آورد. اولین حرکت جدی در جهت ایجاد صلح بین اسرائیل و اعراب پس از جنگ اکتبر ۱۹۷۳ و در کنار قطعنامه‌های سازمان ملل (۳۳۸ و۳۳۹) تشکیل کنفرانس ژنو بود. اسرائیل با این شرط در کنفرانس صلح ژنو شرکت کرد که کنفرانس تحت نظارت شوروی و آمریکا اداره شود و میان اعراب و اسرائیل مذاکره مستقیم صورت بگیرد. از طرف دیگر مذاکرات کنفرانس ژنو برای اسرائیل در واقع نوعی شناسایی محسوب می‌گشت. رژیم صهیونیستی نظریات خود را در این کنفرانس اینگونه بیان داشت:
۱- هدف اساسی جنگ حق زیست اسرائیل است که در مدت ۲۵ سال با خشونت از طرف اعراب رد شده است!
۲- هدف اسرائیل از این کنفرانس قرارداد صلحی است که شرایط همزیستی را در آینده تعیین نماید.
۳- هرگونه گفتگو بین طرفین باید به صورت مستقیم و دو جانبه باشد. پس از برگزاری کنفرانس صلح ژنو اسرائیل توانست با دولتهای عربی مانند مصر و اردن قرادادهای صلح منعقد نماید بدون اینکه راه‌حلی کامل و منصفانه برای فلسطینی‌ها ارائه شود. گفتگوهای صلح به صورتی روند خود را ادامه می‌داد و در حالی قراردادهای صلح منعقد می‌شد که اکثر اراضی اشغالی تحت تصرف اسرائیل باقی مانده و از سوی دیگر بین صفوف اعراب شکاف عمیقی ایجاد گردیده بود. سیاست رژیم صهیونیستی در این سالها، حضور در مذاکرات صلح در جهت مشروعیت بخشیدن به نظام سیاسی اسرائیل، ایجاد شکاف بین جبهه اعراب، تداوم تصرف مناطق اشغالی و جدا کردن مساله فلسطینی‌ها از کل روند مذاکرات با دول عرب بود. می‌توان گفت اسرائیل با کمترین هزینه و با پس دادن تنها قسمتی از اراضی اشغالی توانست به بیشتر اهداف خود در این زمینه جامه عمل بپوشاند.
۷- طرح آلون: رهبران اسرائیل علاوه بر موضع‌گیری در قبال طرحهای صلح، کنفرانس‌ها و قعطنامه‌های سازمان ملل، خود نیز اقدام به تهیه طرحها و برنامه‌های مرتبط با این موضوع می‌کردند. اسرائیل سعی می‌کرد با ارائه پیشنهادهایی دراین زمینه اولا خود را طرفدار برقراری صلح و ثبات اعلام کند و در ثانی بتواند در قالب این طرحها، به اهداف و سیاستهای خود جامع عمل بپوشاند. یکی از معروف‌ترین پیشنهادهای اسرائیل پس از پایان جنگ ۱۹۶۷ توسط ایگال آلون که از جمله فرماندهان نظامی بود مطرح گردید. این طرح پیشنهاد می‌کرد که در منطقه غزه یک حکومت خودگردان تشکیل شود. آلون در سال ۱۹۷۰‌.م مساله خروج نوار غزه از حدود دولت اسرائیل را مطرح کرد و اعلام داشت که حکومت خودمختار غزه در سه حوزه اقتصاد، بهداشت و درمان و آموزش می‌تواند مستقل عمل کند.۶ طرح مزبور خواهان انجام مذاکرات با رهبران عرب کرانه باختری در چارچوب تشکیل یک منطقه خودمختار در برگیرنده تمامی نواحی به استثنای مناطق متعلق به یهودیان بود که ناحیه مزبور از لحاظ اقتصادی با اسرائیل مرتبط و به واسطه یک توافق امنیتی دوجانبه نیز حراست می‌گردید.
۸- طرح صلح بگین: از دیگر طرحهای صلحی که اسرائیل آن را ارائه کرد می‌توان طرح بگین را نام برد. سال ۱۹۷۷ در تاریخ سیاسی اسرائیل به عنوان نقطه عطف و یک کودتای سیاسی مشهور است. در این سال سرانجام حزب کارگر که از ابتدای تشکیل دولت اسرائیل قدرت را در دست داشت، از صحنه حاکمیت اسرائیل کنار رفت و گروههای راستگرا در قالب یک ائتلاف به نام لیکود توانستند برای اولین بار قدرت را در اسرائیل به دست گیرند. این مساله خصوصا در زمینه صلح پیامدهای بزرگی در پی داشت. لیکود با تاکید هرچه بیشتر بر حفظ اراضی اشغالی و افزایش قدرت نظامی سعی می‌کرد به اعراب بفهماند که هیچ راهی جز قبول طرحهای صلح ارائه شده از سوی اسرائیل ندارند. کاملا مشخص بود که در این طرحها حداقل امتیازات به اعراب داده می شد و در ثانی لیکود به شدت تمایل داشت که با هر یک از دولتهای عرب همسایه به طور جداگانه طرحهای صلح تحمیلی منعقد نماید. متعاقب انتخابات ۱۹۷۷ و پیروزی ائتلاف لیکود مناخیم بگین از رهبران قدیمی صیهونیست و رهبر سابق نیروهای مسلح اشترن از حزب دست راستی حیروت به قدرت رسید. بگین در عین تاکید بر حاکمیت اسرائیل بر مناطق اشغالی معتقد بود که باید به اعرابی که در محل باقی می‌مانند نوعی خودمختاری محدود داد. او اعتقاد داشت که در گفتگوهای صلح، فلسطینی‌ها می‌توانند تنها در قالب هیات نمایندگی اردن در کنفرانس صلح شرکت کنند.۷ طرح صلحی که بگین در دوران حکومتش در رابطه با سرزمینهای اشغالی اعلام کرد، حاوی بندهای زیر بود: ۱- خودمختاری غرب رود اردن ۲- رای‌گیری عمومی و انتخابات در این منطقه ۳- دولت خودمختار دولتی است که فقط از افراد محلی که موطنشان غرب رود اردن است انتخاب می‌شود. ۴- عدم تقسیم اورشلیم
۹- طرح کارتر: حزب دموکرات آمریکا وقتی که توانست به رهبری جیمی کارتر وارد کاخ سفید شود در مورد حل بحران خاورمیانه دست به تبلیغات وسیعی زد. کارتر شخصا سعی می‌کرد خود را طرفدار محض صلح و آرامش معرفی کند. خطوط کلی سیاست کارتر در قبال بحران خاورمیانه که در ماههای آوریل و مه ۱۹۷۷ از سوی وی مطرح شد شامل موارد زیر بود:
۱- عقب نشینی اسرائیل از اراضی اشغالی ۱۹۶۷‌. ۲- اعطای حق داشتن موطن به فلسطینی‌ها در صورت پذیرش موجودیت اسرائیل از سوی آنها ۳- ایجاد ضمانت اجرایی کافی برای امنیت منطقه و صلح ۴-گفتگو درباره شهر قدس به مرحله بعدی یعنی مرحله پس از آغاز صلح مربوط خواهد شد. ۵- نوار غزه باید به عنوان پاداش در ازای تخیله کرانه باختری به اسرائیل و اگذار شود.۸
اسرائیل برخی از اصول طرح کارتر را پذیرفته و پاره‌ای دیگر را رد کرد. این رژیم مفهوم مورد نظر کارتر از طبیعت صلح را می‌پذیرفت (کارتر به صلح در همه ابعاد تجاری، فرهنگی، سیاسی معتقد بود و از همه مهمتر ایده صلح متکامل یعنی صلحی بدون هیچگونه مانع را مطرح می‌کرد.) ولی مفهوم مورد نظر وی را در آنجا که به ژرفای عقب نشینی اسرائیل از سرزمینهای اشغالی اعراب مربوط بود نمی‌پذیرفت.۹
بگین درخواست کارتر از اسرائیل مبنی بر بازگشت به مرزهای قبل از جنگ ۱۹۶۷ را رد کرد و با شرکت ساف در گفتگوهای کنفرانس بین المللی صلح ژنو و همینطور ایجاد یک کشور فلسطینی در کرانه باختری مخالفت نمود.
۱۰- توافق کمپ دیوید: تا زمانیکه جمال عبدالناصر در مصر در راس قدرت بود، هیچ قرارداد صلحی بین این کشور و اسرائیل منعقد نگردید. پس از مرگ ناصر و قدرت یابی سادات، کم کم تغییراتی در سیاست گذاریهای دولت مصر مشاهده شد. سادات دو سیاست عمده را سرلوحه این تغییرات قرار داد: ۱- صلح با اسرائیل ۲- گسستن هرچه بیشتر از شوروی و نزدیکی به بلوک غرب
وی در فوریه ۱۹۷۱‌.م پیمان صلحی بر مبنای مرزهای پس از جنگ ۱۹۶۷ با شناسایی مرزها و تضمین امنیت اسرائیل پیشنهاد کرد. اعلام ناگهانی این مطلب اسرائیل را غافلگیر و مبهوت نمود و طرح صلح سادات بلافاصله با اعلام اینکه اسرائیل به مرزهای پیش از جنگ ۱۹۶۷ باز نخواهد گشت، رد شد.۱۰ طی یکی دو سال بعد وقتی که سادات پی برد کوششهای سیاسی وی به بن بست انجامیده، تصمیم گرفت به یک راه حل نظامی محدود متوسل شود. سادات با اینکه به خوبی می‌دانست توان مقابله با اسرائیل را ندارد در سال ۱۹۷۳ به آن رژیم حمله‌ور شد. او در واقع با این کار می‌خواست به جهانیان خصوصا آمریکا بفهماند که مصر با وجود ضعف نظامی هرگز حاضر به پذیرش شرایط آن زمان نیست و حالت نه جنگ و نه صلح و تصرف صحرای سینا از سوی اسرائیل را نمی‌پذیرد. سادات با شروع جنگ که به نظر اکثر محققان یک عمل انتحاری بود از جهانیان خواست تا هرچه بیشتر در مورد موضوع خاورمیانه از خود تحرک نشان دهند. پس از جنگ اکتبر ۱۹۷۳ آمریکا پی برد که دیگر نمی‌توان نقش کشورهای عربی را بیش از این نادیده انگاشت و متعاقبا سعی کرد اولا با ارائه پیشنهادهای مختلف صلح و ثانیا با تحت فشار قراردادن اسرائیل راه حلی برای پایان مناقشه بیابد. در پی رایزنی‌های بسیار زیاد دولتمردان آمریکا خصوصا هنری کیسینجر و جیمی کارتر طی سالهای پس از جنگ اکتبر، سرانجام در تاریخ ۲۶ مارس ۱۹۷۹ توافق کمپ دیوید بین سادات و بگین به امضاء رسید. از جمله مشخصات توافق کمپ دیوید آن بود که منجر به حل و فصل همه جانبه اختلافات اعراب و اسرائیل نمی‌شد و سرانجام آن صلحی جداگانه میان مصر و اسرائیل بود. متعاقب این طرح کرانه باختری و نوارغزه و جولان زیر نفوذ و اشغال اسرائیل باقی ماند. این مساله برای مصر عواقب وخیمی برجای گذاشت که مهمترین آنها، انزوای مصر و جدایی آن از دنیای عرب و آزاد گذاشتن اسرائیل در اقدامات آتی در منطقه بود.۱۱ در این پیمان تخیله صحرای سینا از قوای اسرائیل طی یک برنامه تدریجی در نظر گرفته شده بود. در پیمان کمپ دیوید هیچ رابطه‌ای میان حل همزمان مساله صحرای سینا و مشکل فلسطین که عامل اصلی تمام درگیریها بود وجود نداشت. کمپ دیوید در واقع در مورد کرانه باختری و نوارغزه، خواسته بگین را منعکس می‌کرد و هدف او را در تمدید حاکمیت اسرائیل بر این مناطق برآورده می‌ساخت. در حقیقت توافق کمپ دیوید براساس طرح بگین شکل گرفت که نتیجه نهایی آن جدایی میان سرنوشت مردم و سرنوشت سرزمین آنها بود. اسرائیل با طرح اعطای خودمختاری محدود به ساکنین اراضی اشغالی موافقت کرد اما با استقلال یا حتی الحاق این مناطق به اردن به شدت مخالفت نمود. تاثیر این توافقنامه بر سرنوشت فلسطین و جنبش استقلال آن به حدی بود که برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر متعاقب مخالفت عرفات با این طرح، گفته مشهور خود را عنوان کرد: «خداحافظ ساف». به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران، امضای توافق نامه دو جانبه کمپ دیوید میان مصر و اسرائیل، عملا مجوزی جهت اقدامات آتی اسرائیل در منطقه بود. حمله اسرائیل به جنوب لبنان، سرکوب شدید حرکتهای مسلحانه فلسطینی‌ها و نبرد با قوای سوری، همگی اقداماتی است که به نظر پژوهشگران مسایل خاورمیانه، اسرائیل مجوز آنها را در کمپ دیوید دریافت کرد.۱۲ نکته بارز و قابل توجه اینکه موافقتنامه کمپ دیوید در زمان راستگراهای ائتلاف لیکود بین طرفین منعقد شد و شاید بتوان آن را ملموس‌ترین قرارداد صلح اسرائیل با اعراب دانست چراکه قبل و بعد از آن هرگز چنین موافقتنامه‌ای بین اسرائیل و هیچ یک از همسایگانش منعقد نگردید.
۱۱- اعلامیه ونیز (اطلاعیه بازار مشترک اروپا)
برای اولین بار کشورهای عضو بازار مشترک اروپا در سال ۱۹۸۰ به صورت جدی وارد صحنه اختلافات اعراب و اسرائیل شدند و طرح مشهور به کنفرانس ونیز را در۱۳ ژوئن ۱۹۸۰ صادر کردند. در این اعلامیه از طرفهای دیگر دعوت شد تا براساس قطعنامه‌های ۲۴۲ و ۳۳۸ به مناقشه خود پایان دهند. همچنین از اعراب خواسته شد تا موجودیت اسرائیل را به رسمیت بشناسند و در مقابل، حقوق مردم فلسطین نیز مورد احترام قرار گیرد. این اعلامیه از رژیم صهیونیستی می‌خواست تا از اراضی اشغالی سال ۱۹۶۷ عقب نشینی کند. ضمنا در این طرح، ساخت شهرکهای یهودی نشین مانعی برسر راه صلح شناخته شده بود. واکنش دولت اسرائیل و هیات حاکمه آن از حزب لیکود به این اطلاعیه کاملا مشخص بود. اسرائیل مفاد اعلامیه ونیز را به دلیل آنکه به تضمین امنیت اسرائیل و شهرکهای یهودی نشین نپرداخته بود رد کردند. از سوی دیگر اسرائیل در این هنگام قصد دور زدن اروپا را داشت و علاقه‌ای به وساطت اروپا در بحران خاورمیانه نشان نمی‌داد چراکه این رژیم معمولا به طرحهای آمریکایی تمایل بیشتری دارد.
۱۲- طرح فاس (بیانیه فاس): پس از قرارداد کمپ دیوید هرچند اختلافات مصر و اسرائیل تا حدود زیادی رفع شد اما این مساله موجب گردید در سایر نواحی بر شدت مناقشات افزوده شود. بگین تحرکات نظامی ساف در لبنان برعلیه مناطق شمالی اسرائیل را دستاویز قرار داده و حمله‌ گسترده‌ای را به لبنان آغاز کرد. متعاقب تجاوز اسرائیل به لبنان، دوازدهمین کنفرانس سران کشورهای عرب در شهر فاس مراکش در نوامبر ۱۹۸۱ و سپتامبر ۱۹۸۲ برگزار گردید. نتایج این کنفرانس معروف به« منشور فاس متحده عربی» بود که به اتفاق آراء به تصویب رسید. از مهمترین نکات طرح کنفرانس مزبور می‌توان به این موارد اشاره کرد: ۱-عقب نشینی اسرائیل از سرزمینهای اشغالی ۱۹۶۷٫ ۲- برچیدن شهرکهای یهودی نشین در اراضی اشغالی ۳-تضمین آزادی انجام مراسم مذهبی برای تمام مذاهب ۴-دفاع از حقوق مردم فلسطین تحت رهبری ساف ۵-تاسیس یک دولت مستقل فلسطینی که پایتخت آن بیت المقدس باشد. ۶-تضمین صلح بین تمامی دول منطقه من جمله دولت مستقل فلسطین توسط شورای امنیت سازمان ملل. مصوبات فاس با تبلیغات جهانی گسترده‌ای همراه بود و به عنوان پیروزی ارزشمندی برای اراده اعراب و خروج سیاست آنان از مرحله عاطفی و ایده آلیستی به مرحله تعقل و واقع گرایی تلقی شد! دولتهای غربی نیز آنرا نشانه تحولی مثبت در موضع‌گیری اعراب دانستند. اما در کل می‌توان طرح فاس را چکیده طرح فهد و مواضع آمریکا و رئیس جمهور آن رونالد ریگان دانست. در نتیجه این کنفرانس هرچند رژیمهای عربی و سازمان آزادیبخش فلسطین به طور رسمی به «حق تمامی کشورهای منطقه» به زندگی مسالمت آمیز گردن نهادند و این امر شناسایی آشکار اسرائیل به شمار می‌رفت اما اسرائیل بیانیه فاس را رد کرد و قاطعانه اعلام نمود که با مفهوم کشور فلسطینی مخالف است. بدین شکل اسرائیل توانست مشروعیت سوی اعراب را که در بیانیه فاس مستقر بود بدون دادن هیچ امتیازی کسب کند.
۱۳- طرح فرانسه و مصر: پس از حمله نظامی اسرائیل به لبنان در ژوئن ۱۹۸۲، فرانسه و مصر در قبال این حمله طرح پیش نویسی را به شورای امنیت ارائه کردند. در این پیش نویس بر حل مساله لبنان، ابتکارات مداوم جهت اعاده صلح و امنیت به منطقه و تامین امنیت تمامی دولتها تاکید شده بود و برای حصول این نتایج، موارد زیر را پیشنهاد می‌کرد. ۱- احترام به حقوق قانونی مردم فلسطین ۲- تصریح مجدد بر حق موجودیت و امنیت تمامی دول منطقه مطابق قطعنامه ۲۴۲ ۳- درخواست از طرفین درگیری برای به رسمیت شناختن یکدیگر
سفیر مصر در هنگام طرح پیش نویس فوق در شورای امنیت بر حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین از جمله تشکیل دولتی فلسطینی در کرانه باختری و نوارغزه تاکید کرد. این پیش نویس هرچند نتوانست رای لازم را کسب کند و به تصویب نرسید اما در اکثر محافل و مطبوعات منتشر شد و موضع گیریها و اظهار نظرهایی را در پی‌داشت. اسرائیل که سرگرم عملیات خود در لبنان بود و سعی می‌کرد بتواند هرچه سریعتر به اهداف سیاسی، نظامی، امنیتی خود نایل شود هیچ استقبالی از این طرح نکرد و این پیش نویس مشترکا از سوی اسرائیل و دول عرب و مسلمان رد شد.
۱۴- طرح ریگان: در سپتامبر ۱۹۸۲ و پس از خروج چریکهای فلسطینی از بیروت و جنوب لبنان ریگان فورا طرح خود را اعلام کرد. این طرح شامل موارد زیر بود: ۱-خودمختاری فلسطین در اتحاد با اردن ۲- مخالفت با ایجاد شهرکهای یهودی نشین در اراضی اشغالی و حاکمیت دائمی اسرائیل در این مناطق ۳- کشورهای عربی باید به طور صریح موجودیت اسرائیل را به رسمیت بشناسند. ۴- سرنوشت بیت المقدس به مذاکره واگذار می‌شود. ۵-عدم تشکیل دولت مستقل فلسطینی در نوارغزه و کرانه باختری
نکته بسیار بارز در طرح ریگان رد اندیشه تشکیل دولت مستقل فلسطینی و تداوم حاکمیت اسرائیل بر اراضی اشغالی بود. با این وجود کابینه اسرائیل در دوم سپتامبر ۱۹۸۲، طرح ریگان را یک انحراف جدی از توافق کمپ دیوید دانسته وشهرکسازی را به منظور فراهم کردن امنیت کامل و جزئی از حقوق ملی اسرائیل ذکر کرد. بگین اعلام داشت که بیت المقدس تقسیم نشدنی و پایتخت اسرائیل است. وی با خشم پیشنهادهای ریگان را رد کرد و اعلام نمود به آنها توجهی نخواهد داشت.۱۳
۱۵- طرح برژنف: برژنف رهبر شوروی سابق در سپتامبر ۱۹۸۲ ضمن تاکید تلویحی برنتایج اجلاس اعراب در فاس، طرحی هفت ماده‌ای را برای صلح خاورمیانه مطرح نمود که رئوس آنرا نکات زیر تشکیل می‌داد: ۱- تاکید بر عقب نشینی اسرائیل از تمامی سرزمینهای اشغالی ۱۹۶۷ از جمله بیت المقدس. ۲-تاسیس دولت فلسطینی در مناطق آزاد شده ۳- تضمین صلح و امنیت تمام کشورهای منطقه ۴- تضمین بین المللی حل اختلافات به وسیله اعضای دائم شورای امنیت ۵- ضرورت حضور ساف در مذاکرات به نمایندگی از سوی ملت فلسطین. هدف شوروی از ارائه این طرح مقابله با سیاست آمریکا مبنی برحل و فصل جداگانه و انفرادی منازعه اعراب و اسرائیل بود. به همین دلیل این کشور سازمان آزادیبخش فلسطین را به عنوان یگانه نماینده قانونی ملت فلسطین که می‌بایست الزاما شرکت کننده متساوی الحقوق کنفرانسهای صلح باشد مورد شناسایی قرار داد. با این حال هرچند اعراب این طرح را پذیرفتند اما رژیم صهیونیستی به این طرح جواب منفی داد. مهمترین دلیل اسرائیل در این مورد به ورود ساف به مذاکرات و عدم حضور آمریکا باز می‌گشت.
۱۶- موافقت نامه اردن(اعلامیه اردن): با بهبود روابط ساف و اردن که پس از حوادث« سپتامبر سیاه» تیره شده بود، زمینه همکاری و نزدیک شدن مواضع ساف و اردن آماده گردید و در ۱۱ فوریه ۱۹۸۵‌.م موافقت نامه‌ای بین آنان جهت ایجاد صلح و اعاده حقوق فلسطینی‌ها منعقد شد. اصول موافقت نامه مذکور به قرار زیر بود: ۱-خروج اسرائیل از اراضی اشغالی ۱۹۶۷‌.۲-دستیابی به صلح جامع همانگونه که در قطعنامه های شورای امنیت و مجمع عمومی سازمان ملل مطرح گردیده است. ۳-حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین ۴-حل مساله پناهندگان و آوارگان ۵- مذاکرات صلح باید تحت نظارت یک کنفرانس بین المللی که در آن هیات نمایندگی مشترک اردن و فلسطین شرکت دارند انجام شود.
نخست وزیر اسرائیل اسحق شامیر از حزب لیکود به شدت مفاد موافقت نامه اردن را محکوم و آنرا رد کرد. راستگرایان اسرائیلی با واگذاری حتی یک وجب از مناطق اشغالی به اعراب، برچیدن شهرکهای یهودی نشین و همچنین به رسمیت شناختن ساف به شدت مخالفت کردند. شامیر بارها اعلام کرده بود که آماده است با اردن بدون پیش شرط گفتگو کند اما به هیچ عنوان ساخت شهرکهای یهودی نشین کرانه باختری را متوقف نخواهند ساخت. وی ضمن اعلام اینکه آنچه در سینا رخ داد، در کرانه باختری تکرار نخواهد شد گفت: مسخره است که اسرائیل بپذیرد یهودیان در الخیل، نابلس و بیت لحم زندگی نکنند!
۱۷- طرح شولتز: در نخستین مرحله از دیدار جرج شولتز وزیر خارجه آمریکا از منطقه در سال ۱۹۸۷ طرح جدیدی که به عنوان اندیشه‌های جدید اعراب و اسرائیل ارائه شده بود به شکل یک سند سه ماده‌ای از سوی شولتز اعلام گردید: ۱- مذاکرات اعراب و اسرائیل در یک کنفرانس و با حضور پنج کشور عضو دائم شورای امنیت آغاز شود. ۲-پس از گشایش کنفرانس، یک کمیسیون دو جانبه(اسرائیلی)- (اردنی، فلسطینی) و در صورت شرکت سوریه یک کمیسیون اسرائیلی – سوری ظرف شش ماه تشکیل شود و مقدمات خودمختاری در کرانه باختری و نوار غزه را فراهم کند.۳- در پایان این شش ماه یک نیروی اجرائی فلسطینی تشکیل می‌شود و با خودمختاری فلسطین، ارتش اسرائیل شهرهای اشغالی را تخلیه و در پایگاههای استراتژیک مستقر خواهد شد.
۱۸- کنفرانس مادرید: کنفرانس مادرید اولین کنفرانس بزرگی بود که بعد از ۲۱ دسامبر ۱۹۷۳ (کنفرانس ژنو) درخصوص حل بحران خاورمیانه برگزار گردید. سازماندهی اجلاس مادرید حد فاصلی بود میان مذاکرات دو جانبه که اسرائیل خواهان آن بود و کنفرانس بزرگ بین المللی که اعراب، جامعه اروپا و سازمان ملل طرفدار برگزاری آن بودند. این کنفرانس برای سه مرحله برنامه‌ریزی شده بود که طی آن اسحاق شامیر سعی داشت با حضور در این کنفرانس به اعراب بقبولاند اسرائیل بخشی از خاورمیانه است. سیاست شامیر در اجلاس مادرید شعار صلح در برابر صلح بود. اساس کار کنفرانس مادرید بر اصول زیر پایه ریزی شده بود: ۱-موافقت با تحقق صلح جامع از طریق مذاکره مستقیم مبتنی بر قطعنامه های ۲۴۲ و ۳۳۸ شورای امنیت ۲- موافقت با ادامه مذاکرات دو جانبه بین اسرائیل و کشورهای عربی و فلسطینی‌ها۳- موافقت با مرحله ای بودن مذاکرات صلح بین اسرائیل و فلسطینی‌ها به نحویکه در مرحله اول مساله ترتیبات خودمختاری انتقالی و در مرحله بعدی حل دائمی مشکل، مورد مذاکره قرار گیرد. ۴- موافقت با برگزاری کنفرانس صلح به ریاست آمریکا و شوروی ۵- موافقت با شرکت فلسطینی‌ها در قالب هیات اردنی.۱۴
موضع اسرائیل در قبال کنفرانس مادرید تقریبا در مسیر سیاستهای قبلی و بنیادین این رژیم بود. فشار و انعطاف ناپذیری اسرائیل به حدی بود که نمایندگان فلسطین تنها در چارچوب تعیین شده از سوی اسرائیلی‌ها و نه معیارهای شناخته شده بین المللی به بحث و مذاکره پرداختند. محور گفتگوها نیز در مورد خودمختاری بود و نه تعیین دولت. بدین ترتیب فلسطینی‌ها بدون آنکه هیچگونه تضمینی مبنی بر توقف احداث شهرکهای یهودی نشین دریافت کنند، مذاکره پیرامون روند برقراری صلح با اسرائیل را پذیرفتند. هیات اسرائیلی در پی تحقق دو اصل اساسی سیاست این رژیم در مورد مذاکرات خودمختاری بود که عبارت است از:
۱- دریافت بالاترین حد تضمین برای امنیت اسرائیل
۲- در نظر گرفتن پایین ترین سطح دخالت فلسطینیها در اداره امور زندگی خود.
ّ

۱۹- پیمان غزه – اریحا(اسلو): در حین گفتگوهای مادرید بارها مسولان بلند پایه هیات نمایندگی فلسطین در اردن اظهار داشته بودند که ساف سعی می‌کند تا به نمایندگی خود از جانب ملت فلسطین جنبه رسمی بدهد و به این ترتیب ساف خود را در میز مذاکرات به عنوان مخاطب مستقیم با اسرائیل معرفی خواهد کرد. عرفات و ساف در همان زمانی که گفتگوهای رسمی بین هیاتهای اسرائیلی و فلسطینی در واشنگتن در جریان بود مذاکرات سری دیگری در اسلو پایتخت نروژ به جریان انداختند. این مذاکرات نخست به صورت غیررسمی در لندن آغاز شد و سپس در اسلو تداوم یافت. در آن زمان قانونی در اسرائیل موجود بود که هرگونه ملاقات مسولین اسرائیلی با اعضاء ساف را ممنوع و غیرقانونی می‌کرد. این قانون برای اولین بار توسط یائیر هیرشفیلد استاد اسرائیلی تاریخ خاورمیانه در دیدار وی با احمد قریع (ابوالعلاء) رئیس امور اقتصادی سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) نقض شد. این ملاقات به ۱۲ جلسه سری دیگر در نروژ منجر گردید که نه تنها واشنگتن را متعجب ساخت، بلکه به بزرگترین تحول در روند مذاکرات خاورمیانه از زمان امضای قرارداد صلح سادات و بگین در سال ۱۹۷۹ تبدیل شد.۱۵
پس از مدتی رایزنی و مشورت سرانجام در سپتامبر ۱۹۹۳ اسرائیل و ساف توافق غزه – اریحا را در واشنگتن به امضاء رساندند. دو طرف یکدیگر را به رسمیت شناخته و موافقت کردند که یک خودگردانی فلسطینی را نخست در غزه- اریحا ایجاد کنند و سپس در نقاط دیگری از کرانه غربی رود اردن توسعه دهند. خودگردانی مذکور شامل امور بهداشتی، آموزش و پرورش، خدمات اجتماعی، جهانگردی، مالیات و پلیس بود. اما در جریان این پیمان مسایل مربوط به شهرکهای یهودی نشین، پناهندگان فلسطینی و بیت المقدس شرقی به آینده موکول شد. اصولا مسایل مورد اختلاف اسرائیل و فلسطینیها به دو بخش عمده تقسیم می‌شود: ۱- مسایل ثابت، زیر بنایی و دائم ۲- مسایل متغیر و موقتی. اسرائیل که در آن سالها تحت حاکمیت حزب کارگر قرار داشت بدون اینکه مسایل اصلی مانند قدس و آوارگان فلسطینی را به بحث بگذارد برسر مسایل صوری و موقتی به توافقاتی با طرف فلسطینی نایل شد. از همه مهم‌تر اینکه اسرائیل توانست متعاقب پیمان غزه- اریحا مشروعیت خود را به اعراب و فلسطینیها تحمیل کند و افق‌های جدیدی را برای خویش در منطقه بازنماید. با وجود برخی اختلاف نظرها و مخالفتها می‌توان چنین گفت که نگرش حاکم بر بیشتر رجال سیاسی اسرائیل موافق با عقد چنین قراردادهایی بود هرچند در موارد و حیطه آن بین آنها اختلافاتی مشاهده می‌شد. رابین با حمایت چنین طرز تفکری توانست قرارداد غزه و اریحا را منعقد نماید. با وجود برخی مخالفتهای داخلی به عقیده اکثر کارشناسان، برنده اصلی موافقت نامه غزه- اریحا، تنها اسرائیل بود. رابین توانست حداکثر امتیازات امنیتی و شناسایی را از فلسطینیها در قبال دادن خودمختاری محدود به آنها کسب کند. در حالی که در مورد مسایل اصلی از جمله سرنوشت قدس، آوارگان و دولت فلسطینی به هیچ عنوان توافق و مذاکرات جدی صورت نگرفت.
۲۰- یادداشت تفاهم «وای ریور» :Whhy Riverبیل کلینتون در سالهای ریاست جمهوری خود با تحت فشار قرار دادن اسرائیل سعی کرد به هر نحو ممکن تحرکی در زمینه گفتگوهای صلح ایجاد نماید. مجمع عمومی سازمان ملل نیز با صدور قطعنامه هایی به توقف فوری اقدامات غیرقانونی اسرائیل در اراضی اشغالی و آغاز مذاکرات و گفتگو بین طرفین تاکید می‌کرد. سرانجام نتانیاهو و دولت حاکم از حزب لیکود تحت فشار سازمان ملل، ایالات متحده و افکار عمومی منطقه و جهان حاضر به گفتگوهای دو جانبه و تداوم روند مذاکرات شدند. دو طرف با حضور آمریکا مذاکرات را شروع کرده و نهایتا در ۲۳ اکتبر ۱۹۹۸ یادداشت تفاهمی موسوم به وای ریور را امضا نمودند. منظور از امضای این یادداشت تفاهم، ایجاد تسهیلات در اجرای «توافقنامه موقت» امضا شده در ۲۸ سپتامبر ۱۹۹۵، راجع به کرانه باختری رود اردن و نوارغزه و مابقی توافقنامه‌های مربوط به آن بود. دو طرف تعهد کردند تا مسئولیتهای متقابل، تعهدات مربوط به عقب نشینی نیروها و برقراری امنیت را به مورد اجرا درآورند.۱۶
محورهای اساسی موافقتنامه وای ریور عبارت بودند از: ۱- عملیات آرامش مجدد نیروها ۲- امنیت ۳- کمیته‌های موقت و امور اقتصادی ۴- مذاکرات وضعیت نهایی ۵- اقدامات دو جانبه.۱۷
هرچند طبق این تفاهم نامه عرفات توانست حدود ۱۳ درصد از اراضی مشخص شده در توافقات قبلی را کسب کند اما در مقابل تعهدات بیشتری را در مورد مسائل امنیتی به اسرائیل داد. در کل می‌توان گفت که موارد حاصل شده در وای ریور چیز جدیدی نبود و رژیم صهیونیستی در مقابل کسب تعهدات بیشتر از ساف فقط به اجرای توافقات قبلی در مورد صلح تن داد.
۲۱- اجلاس شرم الشیخ: پس از مذاکرات «وای ریور» روند گفتگوهای دو طرف شدیدا تحت تاثیر عدم چشم پوشی اسرائیل از مساله بیت المقدس از یکسو و اصرار بر ضرورت گفتگو با فلسطینی‌ها بود. این موضع دوگانه و تناقض بار سبب شد که هیچ یک از ۲۵ دیدار هیاتهای فلسطینی و مذاکره کنندگان اسرائیلی در طول این دوره به نتیجه نرسد. حتی در یک مورد جهت فشار برطرف فلسطینی به منظور نشان دادن انعطاف، باراک – نخست وزیر رژیم صهونیستی – دستور توقف مذاکرات را به هیات اسرائیلی داد، لیکن مذاکرات پس از چندی دوباره از سرگرفته شد. یکی از دلایل عمده عدم توفیق گفتگوها این بود که دولت ائتلافی باراک از اکثریت مناسبی در پارلمان برخوردار نبود و هر لحظه امکان سقوط دولت وی وجود داشت. این امر سبب شده بود که باراک امکان هرگونه گذشتی هرچند ناچیز نسبت به طرف فلسطینی را نداشته باشد. با توجه به وضعیت تنش آلود پیش آمده و بن بست در مذاکرات صلح بر سر قدس، حزب تندروی لیکود به رهبری آریل شارون دست به اقدامی بی سابقه زد. شارون در ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۰ اعلام نمود که تصمیم دارد به مناسبت فرا رسیدن سال جدید عبری وارد مسجد الاقصی شود. وی سرانجام تحت نظارت شدید نیروهای امنیتی وارد مسجد الاقصی شد و اعلام کرد که طرحهای ویژه‌ای جهت احیای هیکل سلیمان در داخل حرم شریف دارد. اقدام شارون به مثابه جرقه‌ای در انبار باروت روند صلح بود. این حرکت باعث گردید تا مردم فلسطین با احساس خطر نسبت به مقدسات خود و ناامید از روند گفتگوها نهضت انتفاضه دوم را به راه اندازند. گسترش درگیریها در مناطق اشغالی و خصوصا بیت المقدس سبب شد تا ایالات متحده مجددا وارد صحنه شود. سرانجام با فشار آمریکا و سازمان ملل طرفین موافقت کردند برای حصول آرامش در شرم الشیخ مصر به مذاکرات ادامه دهند و بدین ترتیب اجلاس شرم الشیخ در نوامبر ۲۰۰۰ افتتاح شد. ایهود باراک در این اجلاس اظهار داشت که اسرائیل تنها در صورتی از مناطق تحت حاکمیت تشکیلات خودمختار عقب نشینی خواهد کرد که خشونتها متوقف شود و حکومت خودگردان، مبارزان جنبشهای اسلامی را دستگیر و هیچ نوع کمیته تحقیق بین المللی در خصوص جنایات اسرائیل تشکیل نشود. در ادامه وی پذیرفت که یک گروه تحقیق تحت رهبری آمریکا برای بررسی علل بروز خشونتها تشکیل گردد. خبرگزاریها اعلام کردند که طبق توافق به عمل آمده در شرم الشیخ: ۱-ارتش اسرائیل سربازان خود را از مناطق تحت حاکمیت تشکیلات خودگردان خارج خواهد کرد. ۲-یک کمیته حقیقت یاب برای معرفی مسول شروع درگیریها تشکیل خواهد شد. ۳-ایالات متحده درباره نحوه بازگرداندن فرایند صلح به مسیر خود اقدام خواهد کرد. ۴-فرودگاه غزه بازگشایی خواهد شد.
وخامت اوضاع و عدم تفاهم به حدی بود که هرچند سند توافق نامه مورد قبول طرفین قرار گرفت اما به امضا نرسید. عرفات و باراک در طول مذاکرات سخن از آتش بس به میان نیاوردند و تنها از تلاش برای توقف خشونتها سخن گفتند. در چنین فضایی مذاکرات بدون دسترسی به هیچگونه ضمانت اجرایی به پایان رسید. اجلاس شرم الشیخ را می توان آخرین مرحله مذاکرات صلح بین اسرائیل و فلسطینی‌ها دانست. سرانجام نیز باراک در گرداب سیاستهای ضد و نقیض خود فرو رفت و در انتخابات زودرس جای خود را به آریل شارون رهبر افراطی حزب لیکود داد. شارون را شاید بتوان یکی از دلایل اصلی آغاز دور جدید درگیریها دانست. شارون قبل از کسب قدرت و در زمان دولت باراک با رفتن به مسجد الاقصی عملا بن بست مذاکرات و آغاز درگیریها را اعلام کرد. از شرم الشیخ تاکنون با وجود تمام تلاشهای دیپلماتیک، هیچ مذاکره جدی و رسمی بین طرفین صورت نگرفته است وسرزمین فلسطین شاهد اجرای سیاستهای خشن، غیر منعطف و ظالمانه آریل شارون می‌باشد.
۲۲- طرح امیر عبدالله: با پیشینه کاملا آشکار شارون در تاریخ تحولات چند دهه اخیر اسرائیل، برای همه واضح بود که با قدرت یابی وی، روند صلح و مذاکرات دچار رکود خواهد شد. شارون با اقدام خود (حضور در مسجد الاقصی) آتش درگیریها را برافروخت و برای تداوم این حالت، در انتخابات سال ۲۰۰۱ شرکت کرد و توانست ایهود باراک را شکست داده و قدرت را به دست گیرد. شارون پس از دست یابی به قدرت، اقدامات وسیع و شدیدی را برای سرکوبی انتفاضه دوم و عملیات گروههای مبارز فلسطینی انجام داد. وی تقریبا در تمام مدت زمامداری خویش تاکنون هیچ طرحی مبنی بر شروع مجدد مذاکرات و توافقات موقت را نمی‌پذیرد. او قصد دارد با تداوم حملات و سرکوب شدید فلسطینی‌ها توسط قوای نظامی، عرفات و تشکیلات او را به تدریج دچار اضمحلال و ضعف نماید. شارون در صدد است حکومت خودمختار فلسطینی را تکه تکه و نابود سازد و با نسل جدیدی از مذاکره کنندگان وارد گفتگو شود. او با این عمل، سعی می کند طرف مقابل را به اجزاء کوچکتر و ضعیف‌تر تقسیم نماید تا در مذاکرات امتیازات بیشتری به دست آورد.۱۸ از سوی دیگر شارون هر زمان که تحت فشار شدید منطقه‌ای و بین‌المللی برای شروع مذاکرات قرار داشته است، سعی کرده به نحوی از این کار طفره برود و شرایط را برای مذاکره نامناسب جلوه دهد. نمونه بارز آن، استفاده از مساله ترور وزیر جهانگردی اسرائیل بود که وی توانست با استفاده از برد تبلیغاتی این موضوع، از فشار افکار عمومی جهانی برای شروع مذاکرات خلاصی یابد. با وجوداینکه شارون نسبت به گذشته در رفتار ظاهری خود تغییراتی داده اما اهداف او هنوز به قوت خود باقی است. او اعتقادی به صلح با فلسطینی ها ندارد و فقط درباره صلح حرف می‌زند چراکه جامعه بین المللی دوست دارد درباره صلح بشنود. شارون معتقد است که فتح سرزمینها به دست اسرائیل باید ادامه یابد و از طریق قدرت نظامی راه‌ حل‌هایی ارائه و تحمیل شود که امنیت اسرائیل را تضمین نماید. او معتقد است تا سالهای متمادی همسایگان عرب همچنان از اسرائیل متنفر خواهند بود، لذا صلح فقط وظیفه نسلهای بعدی است.۱۹ بسیاری از آگاهان مسایل خاورمیانه بر این باورند که حتی در تصور شارون هم نمی‌گنجد برای از سرگیری مذاکرات جدی با فسلطینیان امتیازاتی بدهد و او همچنان به نقشه استراتژیک خود وفادار است. این نقشه و طرح شامل مواردی نظیر تحکیم پایه های حاکمیت اسرائیل بر بیت المقدس، تقویت مرزها، جلوگیری از تشکیل حکومت مستقل فلسطین و عدم توقف شهرک سازی در اراضی اشغالی می باشد. شارون بارها گفته است که حاکمیت تشکیلات خودگردان فلسطینی بر ۴۲ درصد اراضی کرانه باختری بسیار بیشتر از ظرفیت امنیتی اسرائیل است و او نه تنها به هیچ عنوان با افزایش این درصد موافق نیست بلکه ضرورتا باید محدوده خودگردانی از این مقدار هم کمتر شود. شارون از هر وسیله‌ای در جهت تحقق اهداف عمده و اجرای سیاستهای خود استفاده می‌کند. وی توانست از حوادث یازدهم سپتامبر در ایالات متحده و شروع طرح موسوم به مبارزه جهانی علیه تروریسم به نفع اسرائیل و سیاستهای خود بهره برداری نماید. وی قصد دارد اقدامات مردم فلسطین و تشکیلات خودگردان و گروههای مبارز اسلامی را در زمره فعالیتهای تروریستی جای دهد تا بدین وسیله اقدامات ارتش اسرائیل در اراضی اشغالی را در ردیف اقدامات علیه تروریسم جهانی معرفی نماید. پس از شروع اجرای سیاستهای شارون اکنون سراسر اراضی اشغالی را حالت جنگی فراگرفته است و هر روز شاهد بروز خشونت‌ها و قتل عام مردم بی‌گناه فلسطین هستیم. درچنین وضعیتی امیرعبدالله ولیعهد عربستان سعودی دست به کاری زد که از آن به عنوان یک کودتای تبلیغاتی علیه رژیم اسرائیل یاد می‌شود. ولیعهد عربستان اعلام کرد از آنجا که اسرائیل سرزمینهای ما را اشغال کرده، هر وقت آنها را پس بدهد ما نیز این رژیم را به رسمیت خواهیم شناخت و روابط سیاسی و تجاری را از سر خواهیم گرفت. متعاقب اعلام این مطلب از سوی امیر عبدالله ناگهان توجه اکثر محافل سیاسی و تبلیغاتی جهان به آن معطوف شد. فرستاده ویژه اروپا به خاورمیانه نیز اعلام نمود که ابتکار صلح امیرعبدالله مورد تایید اتحادیه اروپایی است و چندی بعد بررسی این طرح رسما در دستور کار اجلاس سران کشورهای اتحادیه اروپایی در بارسلون قرار گرفت. فیلشر سخنگوی وقت کاخ سفید نیز در این باره گفت که ایالات متحده از این طرح حمایت می‌کند و برای بررسی آن ستادی تشکیل داده است. همچنین کوفی عنان دبیر کل سازمان ملل متحد نیز آن را تایید و یک گام مهم در روند صلح نامید. اما در طرف مقابل اسرائیل همزمان با پذیرش و مقبولیت طرح امیرعبدالله ناگهان در حالت انفعالی قرار گرفت. در روزهای اولیه، شارون اعلام کرد که طرح امیرعبدالله برای پایان دادن به مناقشات اعراب و اسرائیل را نمی پذیرد. وی این طرح را یک ترفند برای به مذاکره کشاندن اسرائیل در زیر آتش حملات دانست. شارون اعلام کرد با توجه به اینکه هدف ولیعهد سعودی جایگزینی این طرح به جای قطعنامه‌های سازمان ملل است، می‌تواند بی نهایت برای اسرائیل خطرناک باشد و بنابراین وی نمی‌تواند پیشنهاد مورد بحث را با ترکیب کنونی‌اش بپذیرد. شارون به تدریج و با دیدن استقبال برخی محافل از طرح امیرعبدالله و فشارهای اتحادیه اروپایی و ایالات متحده در شرایط بغرنجی قرار گرفت و عملا در برابر یک کودتای تبلیغاتی تسلیم شد.
هرچند شارون موضع اولیه خود نسبت به طرح امیرعبدالله را تعدیل کرد اما با توجه به سیاست قدیمی «عدم از دست دادن زمان» به حملات خود به مناطق فلسطینی ادامه می‌دهد. شارون با شرایط کنونی منطقه احتمال می‌دهد مجبور شود دوباره مذاکره با فلسطینی‌ها را از سر بگیرد لذا پیشتر اعلام کرد که سیاست او در این زمینه مبتنی بر: ۱ – تحت کنترل درآوردن وضعیت دشوار امنیتی فعلی ۲- اتخاذ اقدامات درجه بندی شده ۳- کسب حداکثر امتیازات از طرف فلسطینی جهت چانه زنی در مذاکرات خواهد بود. وی نهایتا«سازش دردناک» را هم دور از امکان ندانست.
نتیجه‌گیری
در این گفتار سعی شد ضمن برشمردن مهمترین طرحهای صلح ارائه شده در خصوص مساله فلسطین، موضع‌گیری رژیم صهونیستی در برابر این پیشنهادها نیز بررسی گردد. هرچند در طول نیم قرن گذشته بیشتر طرحهای صلح از سوی همپیمانان و حامیان این رژیم مطرح شده و براساس مفاد آنها، اسرائیل از بالاترین امتیازات برخوردار گردیده است اما با این وجود نیز رژیم صهیونیستی حاضر به پذیرش چنین طرحهایی نمی‌باشد. بنابراین باید دید هدف این رژیم از ارائه برخی پیشنهادهای ظاهرا صلح آمیز و شرکت در مذاکرات مطرح شده از سوی دیگر کشورها چیست؟ در پاسخ باید گفت یکی از دلایل صلح طلبی دروغین اسرائیل به آسیب پذیر شدن تئوری «عمق استراتژیک» باز می‌گردد. رژیم اشغالگر قدس می‌داند که با تجهیز مناسب کشورهای همسایه و مسلمانان، دیگر نخواهد توانست در برابر حملات سریع و برق آسا و به ویژه سلاح‌های پرتاب شونده مقاومت کند. نمونه بارز این حالت در حمله موشکی عراق به اسرائیل در سال ۱۹۹۱ مشاهده شد. از سوی دیگر نباید از فشارهای داخلی اسرائیل نیز در این جهت غافل بود. خستگی اسرائیلیها از چند دهه زندگی پادگانی و به سر بردن در حالت آماده باش، نگرانیهای عمیق و مشکلات روانی متعددی در بین آنان به وجود آورده است. این مردم که هر لحظه در انتظار حمله یا وقوع جنگی بزرگ هستند، با فشار به هیات حاکمه تل آویو از آنان می‌خواهند که به اختلافات خود با اعراب و فلسطینیها به شکل مسالمت آمیزی پایان دهند. در حال حاضر تعداد زیادی از جنبشهای صلح طلب یهودی در سرزمینهای اشغالی فلسطین مشغول فعالیت هستند که یکی از معروفترین آنها جنبش پی. سی (Peace Now) می باشد. همچنین در طول سالهای گذشته اسرائیل سعی کرده است تا وجهه ناپاک و چندش‌آور خود را نزد افکار عمومی جهان برطرف سازد. یکی از بهترین راهها در این جهت می‌تواند تظاهر به طرفداری از صلح باشد. این رژیم همچنین قصد دارد با ارائه طرحهای صلح در میان صفوف اعراب و مسلمانان شکاف ایجاد کند. اسرائیل کاملا به این نکته واقف است که مذاکرات سازش به دلیل وجود گرایشهای متفاوت در بین اعراب، جبهه آن را تضعیف و دچار شکاف خواهد کرد. علاوه بر موارد فوق می‌بایست به دلایل دموگرافی این بحث نیز پرداخت. رشد سریع و بالای جمعیت اعراب در داخل سرزمینهای اشغالی باعث نگرانی شدید رژیم صهیونیستی شده است. آمار نشان می‌دهد احتمالا پس از سال ۲۰۲۰٫م جمعیت فلسطینیها نسبت به یهودیان برتری خواهد یافت. برای پیشگیری از چنین وضعیتی، خودمختاری محدود به فلسطینیان داده شد تا بدین طریق آنها را از یهودیان جدا سازند. در بحث تظاهر رژیم صهیونیستی به صلح طلبی باید به حضور گروههای اسلامی نیز اشاره کرد. برکسی پوشیده نیست که گروههای اسلامگرا و جبهه اسلامی در سالهای اخیر به عنوان مهمترین گروه مبارز در فلسطین مطرح بوده و توانسته‌اند در میان مردم نیز نفوذ چشمگیری پیدا کنند. فعالیت و نفوذ این گروهها سبب شده است تا اسرائیل به سوی سازمانهای فلسطینی غیردینی و بعضا سازشکار متمایل شده و خواهان انعقاد قراردادهای صلحی با آنان گردد تا بدین طریق اولا خود را طرفدار صلح جلوه داده و در ثانی بین گروههای فلسطینی درگیری و اختلاف ایجاد نماید. از دیگر دلایل عمده در رویکرد دروغین صلح طلبانه رژیم صهیونیستی می‌توان مشکلات اقتصادی را نام برد. اسرائیل اکنون با مسایل و مشکلات عدیده اقتصادی درگیر است و سعی دارد با ارائه طرحهای ظاهرا صلح آمیز، تحرکی در اوضاع نابسامان اقتصادی و تجاری خود به وجود آورد.
هرچند دلایل دیگری نیز می‌توان بر موارد فوق افزود اما بر هیچ ناظر آگاه و تیزبینی پوشیده نیست که قصد ونیت اصلی رژیم صهیونیستی در طول نیم قرن گذشته تنها تداوم اشغال نامشروع سرزمین فلسطین و در عین حال کسب پرستیژ مناسب در سطح جهانی بوده است. همانگونه که با بررسی مهمترین طرحهای صلح سالهای گذشته مشاهده کردیم، اسرائیل علاوه بر اینکه در اصل رژیمی غاصب و نامشروع است به هیچ عنوان صلح طلب نیز نمی‌باشد. این رژیم با نادیده گرفتن حقوق اساسی مردم فلسطین تنها درصدد گرفتن وقت جهت سرکوبی نهضت اسلامی آنان می‌باشد. در این بین چیزی که بیش از همه جهت سرپوش گذاردن بر جنایات این رژیم به کار خواهد آمد، ارائه ژست صلح طلبی و صلح دوستی ظاهری از سوی اسرائیل است. متاسفانه گروههایی از فلسطینیان و برخی دولتهای عرب نیز فریب ظاهرسازیهای این رژیم جنایتکار را خورده و در دام مذاکره و سازش گرفتار شدند. همین عده در ادامه دریافتند که اسرائیل اساسا رژیمی نامشروع، ضد صلح و تجاوزگر است اما چه سود که لکه ننگ سازش هرگز از پیشانی آنان پاک نخواهد شد.
پی نوشت ها
۱- هنری کتان، فلسطین و حقوق بین الملل، ترجمه: غلامرضا عراقی، نشر امیرکبیر،۱۳۶۸،صص۱۹۵و۱۹۶
۲- Keesings Publications, Longman Group Iimited Keesings contemporary Aechives, vollume II967 – ۹۸
۳- محمد حسنین هیکل، پاییز خشم، ترجمه: محمد کاظم موسایی، تهران، انتشارات امیرکبیر ۱۳۶۳، ص۷۶
۴- محمد حسنین هیکل، جنگ رمضان، انتشارات طوس، ۱۳۵۴،صص ۱۳۲ و ۱۳۳
۵- غلامرضا نجاتی، جنگ چهارم اعراب و اسرائیل، تهران، شرکت سهامی انتشار ۱۳۵۲، ص ۱۰۵
۶- اسعد عبدالرحمن و نواف اندرو، الفکر السیاسی الاسرائیل قبل الانتفاضه، عمان دار الشروق للنشرو التواریخ،۱۹۹۰،ص ۹-۸
۷- نوام چامسکی، مثلث سرنوشت ساز، ترجمه: عزت الله شهیدی، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، ۱۳۶۹، صص ۶۴-۶۳
۸- محمد حسنین هیکل، موقعیت اعراب و اسرائیل، ترجمه: بهمن رازانی، تهران، نشر پیشگام،۱۳۵۶، صص ۲۶ و۲۵
۹- همان،ص ۳۲
۱۰- نوام چامسکی، همان، ص۸۴
۱۱- محمد ابراهیم کامل، صلح موعود و توافق نامه های کمپ دیوید، ترجمه: محمد رخشنده، تهران، انتشارات امیرکبیر، ص۴۹۳
۱۲- حسنین هیکل، پاییز خشم، همان، ص ۱۸۳
۱۳- جمیله کدیور، پشت پرده صلح، انتشارات اطلاعات، تهران ۱۳۷۴، ص ۲۲۳
۱۴- همان،ص ۲۲۹
۱۵- جاسم الحمادی، غزه اریحا اولا من اسلوالی واشنگتن، دارالشرق، ۱۹۹۳، ص۱۲
۱۶- مطالعات منطقه ای (اسرائیل شناسی- آمریکا شناسی)، جلد هفتم، ۱۳۸۰، اسناد، ص ۱۶۵
۱۷- فصلنامه مطالعات خاورمیانه، سال پنجم، شماره ۲و ۳، تابستان و پاییز ۱۳۷۷، متن کامل توافقنامه وای ریور، ص۱۷۲-۱۸۲
۱۸- Pierre Beylan lerreurd Ariel Sharon  وپوئن، ۱۸ ژانویه ۲۰۰۲
۱۹- Sylvain cypel, sharon le serein، لوموند ۷ ژانویه ۲۰۰۲