عملكرد صهیونیسم سياسي

عملكرد صهیونیسم سياسي

***
صهیون نام کوهی در بیت المقدس است و صهیونیست در لغت به معنی دل باخته کوه صهیون می باشد. در طول تاریخ واژه صهیونیسم در دو عرصه مذهبی و سیاسی کاربرد داشته است. در تعالیم مذهبی یهود ، کوه صهیون و سرزمین بیت المقدس به دلیل آنکه محل نزول وحی و میعادگاه پیامبران الهی بوده است محترم شمرده می شود. همچنان که نزد مسلمانان و مسیحیان  نیز این چنین است. قبل از رنسانس ، صهیونیسم سیاسی هیچ معنا و مفهومی نداشت.صهیونیست به کسی اطلاق می شود که به دلیل دل بستگی به کوه صهیون  و سرزمین بیت المقدس، زندگی رهبانی را برگزیده ، تارک دنیا شده و با سکنا گزیدن در کوه صهیون و ترک زندگی مادی به عبادت در آن دیار مشغول می شود ، زندگی چنین افرادی در دین یهود از طریق صدقه های دیگران تامین می شود.
پس از رنسانس ودر قرن 17و18 به مرور زمان صهیونیسم سیاسی متولد شد و به اشاعه و ترویج نگرش های نژادپرستانه مبتی به برتری و رجهان قوم یهود بر سایر اقوام مبادرت کرد. این تبلیغات سبب شد که اواخر قرن 19 واژه صهیونیسم به کسانی اطلاق شود که یهودیان  را نژاد اصیل و قوم برتر می دانستند و معتقد بودند که خداوند بنی اسرائیل را بر دیگر ادیان برتری داده و حاکمیت بر کره زمین را به آنان واگذار نموده است.
بر اين اساس بود كه صهيونيستها در اواخر قرن 19 نام فلسطین را به اسرائیل تغییر دادند و یهودیان را به مهاجرت به فلسطین تحت نام « سرزمین موعود » ترغیب و تشویق کردند و اکنون پس از گذشت بیش از یک قرن از اعلام موجودیت رسمی و علنی صهیونیسم جهانی و به ويژه پس از تاسيس اسرائيل ، این واژه مصداق بارز نژاد پرستی ، اشغال گری، تجاوز، ظلم، ستم، بیداد، استثمارگری، زورگویی و غصب سرزمین های متعلق به ديگران و استعمار و سلطه گری می باشد.
جنبش صهیونیستی یک جنبش ملی محسوب می شود و لذا حتی میان یهودیان مخالفینی دارد . مقدسین متعصب یهود معتقدند که مراجعت به ارض موعود باید به کمک مستقیم خداوند و مباشرت انبیاء صورت می گیرد ، نه به دست رجال سیاسی و عوامل غیر روحانی.
صهیونیسم دارای شعبات گوناگون و متعددی می باشد اما منظور ما در این مطلب صهیونیسم سیاسی است که فعال ترین نوع صهیونیسم است که بقیه شاخه ها و شعبات صهیونیسم را نیز در بر می گیرد. البته صهیونیسم از یهودیت جداست. یهودیت یک نوع سیستم مذهبی است در حالی که صهیونیسم یک حرکت فکری است که دارای ویژگی های ذیل است:
1)  در تفکر صهیونیسم اندیشه های افراطی نژادپرستانه وجود دارد.
2) صهیونیستها به استفاده از سرمایه و پول برای به انجام رساندن اهداف خود توجه خاص دارند.
3) صهیونیستها برای به کرسی نشاندن نظرات خود ، توسل به خشونت وهر وسیله دیگری را مجاز مي شمارند .
4) صهیونیستها قربانی شدن تمام بشریت حتی یهودیان رادر راه مطامع استعماری خود مباح مي دانند.
5) صهیونیستها ارتباط دائمی با ابرقدرت ها جهت استفاده از آنان برای تثبیت پایه های اقتدار خود را مباح مي دانند.
6) مظلوم جلوه دادن یهودیت و صهیونیسم تحت عنوان موهوماتی مثل سوزاندن یهودیان در آتش از ويژگي هاي صهيونيستها است .
7) کنترل رسانه های جمعی و روزنامه ها به عنوان مهمترین وسیله جهت تسلط برجهان از خصوصيات صهيونيستها است .
پدر صهیونیسم سیاسی «تئودور هرتزل»است. یکی از تئوریهای مهم درصهیونیسم جهانی ادعای آنان مبتنی بر مالکیت تاریخی بر فلسطین است که توسط جانشینان هرتزل مطرح و به وسیله سازمان صهیونیسم جهانی تأیید و به شورای عالی نیروهای متفق در کنفرانس صلح پاریس تسلیم و این شورا نیز در سوم فوریه 1919 حاکمیت تاریخی ملت یهود بر فلسطین را تأیید کرد.
هدف صهیونسیم سیاسی بر پايی یک مرز و بوم يهودي با همكاري قدرتهاي بزرگ در هر سرزمين قابل دسترس، نه لزوماً فلسطين بود و معتقد بود كه قدرتهاي اروپايي از موجوديت يك كشور یهودي در خارج از اروپا حمايت خواهند كرد زيرا در اين صورت ازمشكل يهوديان خلاص مي شوند.
هرتزل خواستار تأسيس يك كشور يهودي در هر قلمرو قابل دسترسي گرديد جايي كه بيشتر يهوديان اروپايي بتوانند نه آن مهاجرت كنند.
در سال 1897 هرتزل اولين همايش صهيونيستها را در « بال» سوئيس تشكيل داد. اولين همايش اين هدف را پذيرفت : «تأسيس يك ميهن براي مردم يهود در فلسطين كه به وسيله حقوق بين المللي مصون بماند.» به منظور رسيدن به اين هدف سازمان جهاني صهيونيست بنياد نهاده شد و مقدمات تشكيل همايشهاي آينده فراهم آمد. اين سازمان اعضايش را در سراسر جهان توسعه داد ، به تشويق اسكان در فلسطين ادامه داد، بانكي در لندن به تصويب رساند وصدوق ملي يهوديان را به منظور خريد زمين در فلسطين تاسيس نمود .
پس از يك بحث مقدماتي در مورد اقامت در سينا كه مورد مخالفت مصر قرار گرفت هرتزل كه ظاهرا مشتاق رسيدگي به پيشنهاد بريتانيا بود به كنفرانس آمد. بريتانيا يك موجوديت يهودي خود مختار را به عنوان پناهگاه موقتي در آفريقاي شرقي پيشنهاد كرده بود. اي پيشنهاد كه به طرح اوگاندا موسوم شد با خشونت تمام به وسيله صهيونيسهاي اروپاي شرقي كه همانند قبل بر تحقق هويت سياسي باستاني خود در پيوند با فلسطين اصرار مي ورزيدند، ردگرديد.
شيوه شكل گيري وفعاليت سازمان جهاني صهيونيسم :
در اواسط قرن هيجدهم يك باند مخفي از رهبران يهودي متشكل از خاخامها ، سرمايه داران ، علما ، نخبگان سياسي ، دانشمندان ، صاحبان صنايع ، بانكداران و روشنفكران كه در جوامع يهوديان به بزرگان صاحب علم معروف بودند گرد هم آمدند و تشكيلات مخفي را سازماندهي كردند ، در آن مقطع زماني يهوديان در آمريكا وسراسر كشورهاي اروپايي به صورت اقليتهاي متمول و بانفوذ پراكنده بودند و از انسجام دروني مستحكمي بهره مي بردند. باند مذكور تلاش برنامه ريزي شده اي را براي پيوند دادن اقليت هاي يهودي در كشورهاي مختلف با يكديگر ، دستيابي به ثروتهاي كلان، نفوذ و تسلط بر مطبوعات وترويج تفكرات صهيونيسم سياسي آغاز نمود.
مباني فكري و ماهيت انديشه هاي صهيونيستي :
صهيونيسم مكتب وايدئولوژ‍ي خاصي است كه از جنبه نظري حول محور نگرشهاي نژادي و مباني فكري مبتني بر تورات تحريف شده بنا گرديده وپيروان آن ضمن تظاهر به اعتقادات خشك مذهبي و پايبندي به اصول اعتقادي تورات اهداف وبرنامه هاي ويژه اي براي تسلط بر كشور ها ي غير يهودي دنبال مي كند.
پروتكلهاي بيست وچهار گانه در بر دارنده استراتژي سازمان جهاني صهيونيسم وبرنامه ريزيهاي ميان مدت ودراز مدت آنهاست. اين اسناد در سال 1897ميلادي پس از آنكه در سازمان محل تشكيل نخستين كنگره جهاني يهود در شهر بال سوئيس آتش سوزي رخ داد و صهيونيستهاي حاضر در جلسه از ترس جان مجبور به فرار شدند همراه با اوراق وصورت جلسات به دست پليس تزاري افتاد. برنامه صهيونيسم جهاني در بيست و چهار فصل باهدف ايجاد حكومت جهاني واحد به رهبري تشكيلات صهيونيسم طراحي شده است كه بر اساس آن مي بايست طي چهار مرحله به ترتيب روسيه ارتدكس، اروپاي كاتوليك ، قلمرو پاپ ، واتيكان و سرانجام اسلام با توطئه هاي مختلف كم رنگ وبي فروق گردد وسپس صهيونيسم جهاني رهبريت جهان را بر عهده بگيرد.
ارتدكس باتحولات صد ساله گذشته از صحنه حذف گرديد . اروپاي كاتوليك نيز ديگر فروقي ندارد. قلمرو پاپ و واتيكان نيز با رنسانس صدمات اساسي ديد و هر روز ضعيفتر مي شود. تنها پايگاه تسخير ناپذير دژ مستحكم اسلام است كه درحال رشد وبالندگي است.
بر اين اساس صهيونيسم پايگاه خود را به فلسطين در قلب جهان اسلام منتقل نموده است.
دلايل وحدت استراتژيك استعمار گران غربي با صهيونيسم عبارت است از :
1) يهوديان و تشكيلات صهيونيسم از ثروتهاي فراوان و امكانات قوي در جهان سرمايه داري و همچنين از انسجام دروني مستحكم ، نفوذ وسيع در مطبوعات ورسانه ها برخوردار هستند .
2) استعمار گران غرب و صهيونيسم جهاني اعتقاد فكري ونظري كاملا مشتركي دارند. هر دو زور وقدرت را مبناي حق مي دانند، هر دو معتقدند و بارها نيز اعلام كرده اند كه در قاموس طبيعت حق بازورمداراست ، هر دو در خصوص چپاول وغارت ثروتهاي ساير جوامع وحدت نظر دارند.
3) انگلستان با وعده بالفور و ايجاد وحدت استراتژيك با صهيونيسم زمينه براي استفاده وبهره برداري از يهوديان سراسر جهان بويژه يهوديان ايالت متحده آمريكا را فراهم كرد و به اين ترتيب دولت آمريكا حمايت بيشتري از انگلستان در جنگ جهاني اول به عمل آورد.
نقش كميته امور آمريكايي – اسرائيلي :
1)    حمايت از رژيم صهيونيستي
2)    حمايت از كشور هايي كه بارژيم صهيونيستي رابطه حسنه دارند
3)    ترغيب دولت آمريكا به كمك بلاعوض وفروش اسلحه به رژيم اشغالگر و كشور هاي دوست
4)    ايجاد ارعاب براي كساني كه مخالف صهيونيسم ها هستند
5)    انتشار ليست دشمنان براي ترسيم چهره نامطلوب از ايشان در جامعه آمريكا از جمله فعاليتها آيپاك  در آمريكاست. 
قدرت رسانه هاي صهيونيستي در شكل دهي افكار آمريكاييان بر ضد مسلمانان :
برخلاف ساير اقليتهاي ساكن در ايالات متحده ، اعراب ساكن در امريكا به دليل عملكرد عناصر قدرتمند يهود – صهيونيستي موجود در رسانه هاي جمعي، دشمني هاي فراواني را تحمل مي كنند. براي نمونه تلويزيون ونشريات آمريکايي معمولا اعراب و مسلمانان آمريكايي را كه مرتكب جرايمي شده باشند با اصليت قومي ومذهبي معرفي مي كنند كه اين امر سبب تحريك وايجاد نفرت و پيش داوري مردم مي گردد. در پي اقدامات نظامي آمريكا عليه عراق در اواخر سال 1990و1991 ميلادي جرائم ناشي از نفرت عليه اعراب آمريكايي و مسلمانان آمريكايي از طريق انفجار بمب وآتش سوزي سه برابر گرديد.
در سال 1997 طبق گزارش شوراي روابط آمريكايي اسلامي در واشنگتن دي سي حدود 280مورد خشونت عليه مسلمانان اعم از تبعيض، كليشه سازي و تعصب در اين كشور به ثبت رسيد كه اين رقم 18درصد نسبت به سالقبل از آن افزايش داشت . ميزان فشار وترس وتحقيري كه به اعراب وارد مي شود قابل محاسبه نيست. اما بي شك بسياري از آنها در زندگي شخصي اجتماعي و كاري خود خصوصا اگر از مهاجرين رده اول باشند مشكلات زيادي را تجربه كرده اند. برخي ديگر با بازگشت به كشور خويش واكنش نشان داده اند و يا اصليت خود را مخفي كرده اند. تعدادي از آنها غرب زده ويا آمريكايي زده شده و اسامي خود را تغيير داده اند تا خود را به جاي اروپاييان ناحيه جنوبي وشرقي قرار دهند.
در چنين شرائطي به ندرت مي توان شاهد يك شخصيت يهودي يا اسرائيلي بود كه داراي چهره بي رحم در تلويزيون آمريكا باشد. برعكس اسرائيلي ها وخصوصا  يهوديان عموما در رسانه هاي جمعي به عنوان افرادي شجاع ، فهيم ، زيرك ، باهوش، مهربان ، جذاب و بشر دوست نشان داده مي شوند.
اعراب در تلويزيون آمريكايي نيز از لحاظ ظاهر نازيبا ، ثروتمند ، احمق ، شهوتران ، تنبل ، بي فرهنگ و ضد آمريكا و ضد مسيحيت هستند.