صهیونیسم | موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

                                                                                                         



حکومت جعلی

آیت‎الله کاشانی، زمانی این جمله دلیرانه و اندیشمندانه را، در نامه‏ای به سازمان ملل نوشته‏بود که بسیاری از کشورهای جهان سوم و رهبران آنها دلمشغول به‏دست‏آوردن استقلال ظاهری از کشورهای استعمارگر بودند و دیگر، به‎منظور پرداختن به امور جهانی و بشردوستانه همتی برایشان باقی‎نمانده‏بود. وقتی در سال 1947 م 1326 ش سازمان ملل با پشتیبانی آمریکا، انگلیس و شوروی با تقسیم سرزمین فلسطین، به‏طور رسمی بر موجودیت و تاسیس اسراییل صحه‎گذاشت، نخستین ندای بلندی که وجدان ملتها و دولتهای جهان را مخاطب خود ساخت، ندای رهبر بزرگ و آزاده آن‎روز مردم ایران یعنی آیت‎الله سید ابوالقاسم کاشانی (ره) بود. سخنان پرشور و بی‎ابهام ایشان در روز اربعین حسینی (ع) همان سال و نامه معظم‎له به سازمان تازه تاسیس ملل متحد، فرازهایی از ندای جاویدان اسلامخواهی و نوعدوستی را در خود جای‏داده‏است. فداییان اسلام نیز به‎دنبال روشنگریهای آن رهبر بزرگ به صحنه آمدند و به زودی مساله فلسطین کانون توجه جوانان پرشور و انقلابی ایران گشت. موضع‏گیری علیه تشکیل دولت اسراییل در آن موقعیت تاریخی کار بسیار مسوولانه و در عین حال متهورانه‏ای بود. مسوولانه بود از آن جهت که باید در همان ابتدای بروز فتنه اعلام موضع نمود و به مقابله با آن پرداخت؛ چرا که بدیهی است در صورت عدم هرگونه اعتراض و مخالفتی در ابتدای طرحهای استعماری، بر سرعت و گسترش ایده‏های توسعه‏طلبانه آنها افزوده‏خواهد‏شد و اما متهورانه بود از آن جهت که هم فضای بین‏المللی به طور کامل زورمدارانه و مستبدانه بود و کشورهای در حال توسعه جرات درافتادن با نقشه‏های جهانی استعمارگران را نداشتند و درنهایت، ایده‏ال کشورهای ضعیف آن بود که بیش از پیش پایمال نگردند و هم اینکه ایران در حلقه کشورهای تحت نفوذ بود و دولت پادشاهی آن توسط آمریکا و انگلیس حمایت‏می‏شد؛ بنابراین، از لحاظ داخلی نیز مقابله با سیاستهای قدرتهایی که بر دولت ایران نفوذ داشتند، کاری بسیار مشکل و شجاعانه بود. به‏هرحال، این سند افتخار در تاریخ روابط خارجی ایران باقی‏ماند که نخستین صدای مخالفت و نغمه‏های مبارزه علیه اسراییل و دفاع از ملت مظلوم فلسطین در جهان آن روز، از سوی ایرانیان و به رهبری زعمای دینی بود. ندایی که تاکنون نیز نه تنها ضعیف‏نگشته؛ بلکه بر ابهت و رسایی آن افزوده شده‏است. برای مطالعه بیشتر در این باب مقاله زیر را تقدیم شما نموده‏ایم.
 
مساله فلسطین یکی از مسایل مهم قرن بیستم می‎باشد که طولانی‏ترین مبارزات و مباحث سیاسی را به خود اختصاص داده است. وضعی که برای ملت مسلمان فلسطین پیش آمده در واقع، ضربه‏ای بر پیکره اسلام است و از این‎رو، تکلیفی بر گردن هر فرد مسلمان در هر گوشه‏ای از جهان گذاشته است. در تاریخ 1400 ساله اسلام کار بی‏سابقه‎ای صورت گرفته که با نظام حقوقی بین‏المللی عصر حاضر هم سازگاری ندارد. یهودیان مانند پیروان دیگر ادیان در سراسر جهان پراکنده بودند و به ملیتها، قومیتها و نژادهای مختلف مربوط می‏شدند. استعمار کهن در اواخر قرن 19 برای تدارک آینده خود که تاریک جلوه می‏نمود، نقشه‏هایی را طرح می‏کرد. یکی، مرزبندی کشورها بود، به‎نحوی که ریشه اختلاف را برای قرنها بین ملتها بیفکند و راه داوری خود را باز گذارد و دیگری، ایجاد حکومتی جعلی و بدون ریشه در سرزمین اسلامی فلسطین با دادن پاسخ مثبت به تئودور هرتصل بود که با انتشار کتابی خواهان تشکیل دولت مستقل یهود شده بود.
 
در پایان جنگ جهانی اول و تجزیه امپراتوری عثمانی، انگلیس سرپرستی فلسطین را برعهده گرفت و اجرای اعلامیه بالفور را تعهد کرد. پس از وقوع تحولاتی، صهیونیستها به سرعت مشغول جمع‏آوری سلاح و جلب افراد از ممالک اروپایی و غصب و خرید اراضی شدند و مقدمات کار با هدایت قدرتهای استعماری فراهم می‏شد و درنهایت، تشکیل دولت غاصب اسراییل به بعد از جنگ جهانی دوم انجامید که یهودیها با اعمال جنایتکارانه هیتلر وجهه‎ای برای خود کسب کردند و این سبب شد که دولتهای بزرگ پیروز در جنگ که بخش عمده آنها اسراییل را پایه‏گذاری کرده بودند، تبلیغاتی را به نفع نظر خود در مورد ادعای کشتار یهودیان در کوره‏های آدم‏سوزی هیتلر به راه اندازند.
 
تشکیل دولت غاصب اسراییل را باید توطئه شرق و غرب آن روز در مقابل اسلام، پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی دانست. انقلاب اسلامی 1357 به زعامت امام خمینی ـ بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ـ تجدید حیات اسلام بود و وضع اسلامیان را در برابر صهیونیسم و اسراییل شکل یافته و حامیان آنها روشن ساخت. تا آن تاریخ بسیاری از سران  کشورهای اسلامی و عرب وضع دوگانه‏ای داشتند، در ظاهر با اسراییل مخالفت می‏نمودند و در باطن به آن یاری می‏رساندند و در واقع، قدرتهای حامی اسراییل بودند. سیاست روشن و نظر قاطع رهبری انقلاب اسلامی ایران به مبارزات فلسطینیها در سرزمینهای اشغالی، صبغه اسلامی داد و از همین زمان که حفظ اسراییل از جانب اروپا و انگلیس با پرداخت چند میلیارد دلار و ارسال انواع تسلیحات ممکن نبود، آنها را بر آن داشت تا نقشه سیاسی و جغرافیایی خاورمیانه را تغییر داده و خود را به‎طور مستقیم و با تمام توان رودرروی مسلمانان گذارند.
 
تشکیل دولت اسراییل در ابتدا با نگاهی برای حفظ سلطه استعمار انگلیس در منطقه بود. استعمار در مقابل امواج خروشان نهضتهای استقلال‏طلبی مسلمان در سراسر سرزمینهای تحت تصرف خود قرار گرفت و با احساس اینکه دیر یا زود باید در مقابل اراده خلل‏ناپذیر مردم مسلمان تسلیم شود، دست به ایجاد پایگاه‎های علنی و مخفی در سرزمینهای اسلام زد تا بدین‎وسیله بتواند نفوذ و سلطه دیرین خود را حفظ کرده و به غارتگریهای خود ادامه دهد. از یک سو، با ایجاد شبکه‏های جاسوسی و فراماسونری، سلطه نظامی خود را به سلطه سیاسی تغییر داد و از آن پس، کشورها به استقلال ظاهری دست یافتند، ارتش استعمارگران از مستعمرات سابق خارج شدند؛ ولی قدرت سیاسی همچنان در دست عمال استعمار بود. نگاهی به تاریخ سیاسی کشورمان در یک قرن گذشته نشان می‏دهد که چگونه عوامل سرسپرده انگلیس در لباس وکیل مجلس، وزیر، نخست وزیر و شاه، قدرت سیاسی را قبضه کردند و چگونه توانستند انقلاب مشروطیت و نهضت ملی ایران را از مسیر خود منحرف ساخته و ساقط نمایند. به‎طور مسلم، این توطئه‏های شوم بدون بهره‏برداری از پایگاه‎ها و شبکه‏های جاسوسی فراماسونری امکان‏پذیر نبوده است. مقاومت در برابر نهضت ملی‏شدن صنعت نفت، تجربه بسیار ارزنده‏ای درخصوص عوامل سرسپرده داخلی و پیوند آنها با قدرتهای استعماری بود؛ اما استعمار به‎ این شیوه اکتفا نمی‏کرد. حکومت غاصب اسراییل را در قلب سرزمینهای اسلامی به صورت یک غده سرطانی مستقر ساختند تا از این پایگاه بتوانند آزادی، استقلال و تمامیت ارضی کشورهای اسلامی را پیوسته مورد تهدید قرار دهند، دولت آمریکا که میراث‏خوار استعمارگران نخستین است و چهره واقعی خود را  زیر پوشش آزادی و حقوق بشر پنهان می‏کند، در اخراج مسلمانهای فلسطینی از سرزمین خود نقش اصلی را برعهده داشت، آمریکا نفوذ خود را در سازمان ملل به‎کار برد و به اتفاق اتحاد جماهیر شوروی آن زمان، به تاسیس اسراییل در سازمان ملل رسمیت دادند و بلافاصله آن را به رسمیت شناختند.
 
در سال 1326ش / 1947م صهیونیستها حملات وحشیانه خود را به ساکنین عرب مسلمان فلسطین شدت بخشیدند و سازمان ملل به کمک انگلیس و آمریکا و نیز همراهی اتحاد جماهیر شوروی در 29 نوامبر 1947 با تقسیم فلسطین، تاسیس اسراییل غاصب را به‎طور رسمی اعلام کردند. در آن هنگام، غالب کشورهای اسلامی در خواب غفلت و یا زیر سلطه سیاه استعمار انگلیس و دیگر کشورهای اروپایی بودند و امکان یک حرکت جدی در جهت حمایت از حقوق ملت مظلوم فلسطین و حمایت از کیان امت اسلامی وجود نداشت. نخستین حرکت اسلامی در برابر نقشه استعماری که سکوت را شکست و جهانیان را خطاب قرار داد، بدون تردید حرکت آیت‏الله سید ابوالقاسم کاشانی در ایران بود که فریاد خشم ملت مسلمان ایران را علیه تجاوزات آمریکا، انگلیس و صهیونیستهای ضد بشر بلند کرد، کاشانی در شرایطی این حرکت را آغاز نمود که حکومتهای استبدادی قدرت سیاسی را در کشور ما در دست داشتند و دربار شاه به دستور همان قدرتها تعیین تکلیف می‏کرد و هرگونه فریاد آزادیخواهی را در سینه‏ها خفه می‏کرد.1
 
در یازدهم دی‎ماه 1326 در ایام تاریک خفقان و استبداد، آیت‏الله کاشانی که از تبعید به تهران مراجعت کرده‎بود، سکوت مرگبار را شکست و با صدور اعلامیه به تمام مسلمین جهان در مورد تشکیل دولت اسراییل غاصب اعلام خطر کرد. امروز و پس از گذشت 55 سال مرور این اعلامیه، پیش‏بینیهای آن رهبر مجاهد را ثابت می‏کند: «بسم‏الله الرحمن الرحیم. پس از جنگ جهانسوز دوم گمان می‏رفت، دول بزرگ عالم از آن همه فجایع و آن همه اتلاف نفوس و اموال و خرابیها و بیچارگیهای بشری که سالهای دراز جبران‏پذیر نیست، پند و عبرت گرفته و به جبران وقایع گذشته برای ایجاد عدل و داد و کندن ریشه ظلم و فساد و جلوگیری از جنگ جهانی دیگر، تشکیل سازمان ملل متفق داده که از حقوق و آزادی ملل و دول ضعیف حمایت و پشتیبانی نمایند. چنانکه در اثنای جنگ به انواع و اقسام مختلف به این تبلیغات عموم ملل را امیدوار می‏نمودند؛ ولی متاسفانه از رفتار برخلاف انصاف و مروت سازمان ملل درباره اندونزی، مصر و فلسطین خلاف آن ظاهر شد و امید ملل ضعیف مبدل به یاس گردیده است. معلوم نیست، وطن‏بودن فلسطین برای مهاجرین یهودی آلمانی و روسی و آمریکایی و غیره مطابق کدام منطق و قانون است که رای به تقسیم آن می‏دهند؟ اگر می‏خواهند (صهیونیستها) را از خود راضی کنند واستفاده‏هایی که منظور است از آنها بنمایند، در مملکت خود به آنها جا بدهند و آنها را مستقل کنند. در هر صورت تشکیل دولت (صهیونیستی) در آتیه کانون مفاسد بزرگ برای مسلمین خاورمیانه و بلکه تمام دنیا خواهد بود و زیان آن تنها متوجه اعراب فلسطین نمی‏گردد و علی‏ای‏حال بر تمام مسلمین عالم است از هر طریقی که می‏شود از این ظلم فاحش جلوگیری نموده و رفع این مزاحمت را از مسلمین فلسطین بنمایند. خادم‏الاسلام و المسلمین سید ابوالقاسم کاشانی، 11/10/1326 هجری شمسی.» 

 
آیت‏الله کاشانی در این راه تنها به صدور اعلامیه، دادن آگاهی به مسلمین و برانگیختن احساسات عمومی اکتفا نکرد و برخلاف وجود خفقان، مردم مسلمان را دعوت به تظاهرات به نفع مردم فلسطین کرد2 و از مردم خواست کمکهای مالی خود را جمع‏آوری نمایند.
 
در روز 20 دی‏ماه 1326 بیش از سی هزار نفر از مردم تهران در مسجد امام خمینی فعلی اجتماع کردند؛ اما دربار و دولت وقت که از فعالیت سیاسی ـ مذهبی آیت‏الله کاشانی با توجه به سوابق ایشان در عراق و مبارزات سالهای گذشته وی در ایران بیمناک بودند، با توسل به زور و قوای انتظامی از سخنرانی آیت‏الله کاشانی در این اجتماع باشکوه جلوگیری کردند و در نتیجه، خطیب معروف حجت‎الاسلام فلسفی به منبر رفت و اظهار داشت:
 
«ما در اینجا جمع شده‏ایم که با مسلمین ابراز همدردی کنیم و قصد آزار احدی را نداریم و یهودیان ایران نیز تحت حمایت ما هستند و کمترین گزندی نباید به آنها برسد» و سپس اعلام نمود که به‎دستور آیت‎الله کاشانی در راستای جمع‏آوری اعانه برای کمک به مسلمین پاکستان و فلسطین حسابی در بانک ملی افتتاح گردیده است.3
 
در همین جریان عده‏ای از عمال دولت می‏خواستند با ایجاد اغتشاش علیه یهودیان ایران، مبارزات آیت‏الله کاشانی را مخدوش سازند و مانع فعالیتهای سیاسی ایشان شوند؛ از این‎رو، آیت‏الله کاشانی در اعلامیه‏ای فرمودند که اقلیتهای کلیمی، مسیحی و غیره تحت حمایت دولت و مردم مسلمان هستند و هیچ‎کس حق‎ندارد، نسبت به آنها آسیب رساند و یا زیانی به آنها وارد نماید.4 با وجود اینکه هیات حاکمه وقت ایران با تحرک آیت‏الله کاشانی در مورد فلسطین موافق نبود؛ اما ایشان به تکلیف خود عمل می‏کرد. ما در مطبوعات سالهای 26 و 27 می‎توانیم بسیاری از این اقدامات را ملاحظه نماییم. به عنوان نمونه در سی‏ اردیبهشت 1327 آیت‏الله کاشانی تظاهراتی علیه تشکیل دولت اسراییل برپا می‏دارد. روزنامه داد در شماره 1240 مورخ 30 اردیبهشت سال 27 می‏نویسد:
 
«روز جمعه در مسجد شاه متینگ بزرگی به وجود خواهد آمد، مقدمات تظاهرات بزرگی علیه صهیونیستهای فلسطین ]به[ وسیله دعوت آیت‏الله کاشانی فراهم شده است و قرار است در ساعت 5/3 بعدازظهر فردا دستجات مختلف با صفوف منظم وارد مسجد شاه شوند. از طرف آقای آیت‏الله سید ابوالقاسم کاشانی اعلامیه‏ای منتشر شد که طی آن از کلیه مسلمین برای شرکت در این تظاهرات دعوت شده است.»
 
بنا بر نوشته روزنامه اطلاعات، دوشنبه سوم خرداد 1327 آیت‏الله کاشانی در ساعت 5/4 بعدازظهر روز جمعه سخنانی در این تظاهرات ایراد کرد. اطلاعات سخنان آیت‏الله را به این شرح منتشر کرده است:
 
«بسم الله الرحمن الرحیم. والصلوه و السلام علی خیرخلقه و اشرف انبیایه محمد و آله الطاهرین. السلام علیکم و رحمت الله و برکاته. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. یا ایها الذین آمنوا استجیبوا الله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم.
 
به مضمون آیه شریفه و به جهت ادا ]ی[ وظیفه حتمیه از جانب حضرت ولی عصر (عجل‏الله تعالی فرجه) شمه‏ای از آنچه راجع به حیات و عظمت و سعادت و کامیابی دنیا و آخرت است، به عرض برادران ایمانی خود می‏رساند. دین مقدس اسلام که ضامن سعادت دنیا و آخرت بشر است به ما تکلیف فرموده که با یکدیگر به رافت و مهربانی سلوک و رفتار نموده و برای حفظ شوون اجتماعی و سیاسی کشورهای اسلامی برادرانه پشتیبانی از هم بنماییم و به مبانی دین و آیین از خدای یگانه و قرآن و پیغمبر عظیم‏الشان و پیشوایان دین (سلام الله علیهم اجمعین) و معاد ایمان کامل داشته باشیم. چنانچه دراین آیه شریفه می‎فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اتقواالله حق تقاته و لاتموتن الا و انتم مسلمون واعتصموا بحبل‏الله جمیعا و لاتفرقوا». همین ایمان به خدا و قرآن ]و[ همین ایمان به رسول و مبانی دین و تعالیم عالیه و دستورات اخلاقی و اجتماعی اسلام بود که در صدر اسلام روح یگانگی و برادری و برابری و شهامت را در مسلمین به حدی دمیده و تقویت نمود که از صحرای خشک عربستان بیرق لا اله الا الله محمد رسول الله را بر دوش بی‏آلایش خویش و بر قلب ملل عالم کوبیدند. از یک طرف، تمام آسیا را در مدت کمی تسخیر نموده و از عراق عرب و ایران و هندوستان گذشته خود را به چین و به جزایر پراکنده اقیانوسیه و به اروپا و روم و اسپانیا نفوذ نموده واز طرفی، شام و مصر و مراکش و الجزایر و سراسر آفریقای شمالی را مسخر نموده تا آنکه نزدیک پاریس یعنی قلب کشور فرانسه تاختند و همه را تحت سیطره درآورده و مطیع احکام الهی خود ساختند و در نتیجه همین ایمان به خدا و رسول و در سایه همان برادری و اتحاد و یگانگی و اتفاق بوده ]که[؛ پشت بزرگ‎ترین امپراتوری‏های جهان را به لرزه درآورده و در سراسر دنیای متمدن آن زمان تسلط یافته و تاج از سر آنها برداشته و باج گرفتند. متاسفانه! در نتیجه تحولات و پیدایش سیاستهای بوقلمونی جهان و به‏خصوص بر روی کارآمدن حکومتهای جبار و تبهکار و نفوذ سیاست و مداخلات خائنانه و استقلال‏شکنانه شوم دول استعماری زنجیر اتحاد و یگانگی و آن معنویت و برادری و برابری را که اسلام به‏دور خود کشیده و با نیروی ایمان دانه‏های محکم آن را به هم متصل و پیوست نموده بود، از یکدیگر گسیخته و خاک ذلت بر سر مسلمین عموما ریختند.
 
برادران عزیز مسلمان! امروز، بیش از همه چیز به اتحاد و برابری، یکرنگی و صمیمیت احتیاج داریم؛ چنانچه خداوند می‏فرماید: «یا ایها الذین آمنوا ادخلوا فی السلم کافه و لاتتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین». باید با ایمان به مبدا حق و حقیقت در سایه تعالیم اسلامی سعی کنیم که ریشه‏های فساد و بدبینی را از بیخ و بن برکنیم و خود را مشمول آیه «ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص» بداریم. خداوند تبارک تعالی کسانی را که در راه او فداکاری می‏کنند و دسیسه‏های کفر در آنها رخنه ندارد، دوست دارد؛ به‎طوری که پیغمبر اکرم فرموده: «المومنون کبنیان واحد یشد بعض.» بعضی از مسلمانان مانند اجزا یک ساختمانند که یکدیگر را نگاهداری می‏نمایند. اسلام حدود و ثغوری برای مسلمین تعیین نکرده و نقطه یا سرزمین معینی را برای آنها وطن قرار نداده است و همه مناطق و ممالک اسلامی وطن مسلمین است و بر مسلمانان لازم نموده است که اگر چنانکه برای برادران مسلمان زحمت و مشقتی پیش‏آید، بکوشند و به‏کمک یکدیگر رفع نگرانی از خود بنمایند. اسلام با تمام قوا بر آن بوده است که مسلمین اختلافات را کنار گذارند و متفقا در یاری و استعانت یکدیگر جدیت نمایند و به مضمون آیه «اعتصموا بحبل الله» کمر همت بر میان بندند، این مصیبتی که اخیرا برای برادران مسلمان فلسطین پیش آمده و ایرانیان را برای همدردی و اظهار تاثر در این مکان گرد هم جمع‏آورده، منشا آن حس برادری و عواطف دینی و اسلامی است که همه متحدا تاثر و تالم خود را با قلبی آزرده و خاطری پریشان به سمع عموم مسلمین دنیا می‏رسانیم.
 
چو عضوی به درد آورد روزگار
 
دگر عضوها را نماند قرار
 
اکنون که باعث تهییج احساسات مردم ایران و اجتماع عمومی شده است، به سمع آقایان محترم می‏رساند؛ چنانچه در اخبار روزانه مشاهده کرده‏اید، بعضی دول بدون مجوز قانونی، فلسطین را که مرکز مقدسه اسلام و محل مسجدالاقصی که قبله مسلمین می‏باشد و سالیان دراز وطن و مسکن مسلمانان به شمار می‏رفت و بر آن حکومت می‏کردند و در طی صدها سال جنگهای خونین صلیبی و دادن میلیونها کشته نتوانسته‏اند این سرزمین مقدس را از دست مسلمین به‏درآورند، وطن (صهیونیستهایی) که از نقاط مختلفه عالم به آنجا مهاجرت کرده، شناخته‏اند . در صورتی‏که حکومت اسلام از قدیم‏الایام بر فلسطین حقی ثابت است و مسلمین دنیا به‎خصوص ملت مسلمان ایران، چنین اجازه‏ای را نمی‏دهند که (صهیونیستها) به این حق ثابت به‎قدری دست دراز نموده و با چنگالهای آلوده به فساد و ظالمانه برادران مسلمان ما را درهم ریخته و خون آنان را بی‏رحمانه بریزند. دراین مورد است که پیغمبر اکرم می‏فرماید: «من اصبح ولم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم» یعنی کسانی‏که صبح کنند و در اهتمام برادران مسلمان خود نباشند، از اسلام بهره ندارند. برادران مسلمان ایران باید بکوشند در این هنگام که سخت‏ترین مصایب بر برادران مسلمان شما رخ داده از آنها حمایت نمایند و با تمام موارد کمک و استعانت آنها قیام کنند. تمام مردم ممالک اسلامی هر یک به نوبه خود از کمک مالی و جانی به مردم بی‏پناه فلسطین ]و[ ابراز همدردی دریغ ننموده و فداکاری کرده‏اند. تمام ممالک اسلامی دنیا وطن ماست و ما نیز با تمام قوا جانا و مالا نسبت به سهم خود باید از آنها حمایت کنیم و در حفظ منافع و مصالح عالیه مسلمین کوتاهی ننماییم. ما برای شهدای مسلمین فلسطین به‎خصوص سید عبدالقادر الحسینی، شهید راه اسلام درود فرستاده و به احترام ارواح پاک آنان یک فاتحه می‏خوانیم، البته خاطر محترم آقایان مستحضر است، صهیونیستهایی که در فلسطین باعث این همه ظلم و جنایت شده‏اند، کسانی هستند که از نقاط مختلف عالم به آنجا مهاجرت کرده‏اند و یهودیانی که در ذمه اسلام یعنی تحت حمایت دولتهای اسلامی زندگی می‏کنند، از حیث جان و مال در امان می‏باشند. در خاتمه، از مسلمانان ایران تقاضای همه‏گونه کمک مادی و معنوی برای برادران ستمدیده فلسطین می‏شود و برای این منظور حسابی در بانک ملی ایران مرکز و شعبه بازار به‎نام «اعانه فلسطین» باز شده است. انتظار می‏رود، برادران دینی از هر گونه مساعدت و بذل همراهی مالی درباره مسلمانان کوتاهی و مضایقه ننمایند.»
 
پس از خاتمه سخنرانی آیت‏الله کاشانی قطعنامه‏ای در 6 ماده صادر و قرائت گردید که مورد تایید عموم قرارگرفت.
 
پس از برگزاری این تظاهرات اعلامیه‏ای از طرف فداییان اسلام و با امضای نواب صفوی به این شرح صادر شد:
 
«هو العزیز. نصر من الله و فتح قریب. خونهای پاک فداییان رشید اسلام در حمایت از برادران مسلمان فلسطین می‏جوشد. پنج هزار نفر از فداییان رشید اسلام عازم کمک به برادران مسلمان فلسطین هستند و با کمال شتاب از دولت ایران اجازه حرکت سریع به سوی فلسطین را دارند و منتظر پاسخ سریع دولت می‏باشند. از طرف فداییان اسلام، سید مجتبی نواب صفوی روز یکشنبه دوم خرداد 1327»
 
این جوانان پرشور در منزل آیت‏الله کاشانی اجتماع کردند و با کمال بی‏تابی آماده حرکت به فلسطین بودند؛ ولی دولت از این اقدام جلوگیری کرد. اقدامات مردم ایران با رهبری روحانیت در دفاع از ملت فلسطین همچنان ادامه یافت. آیت‏الله کاشانی جهت افشای جنایات صهیونیستها و ابرقدرتهای حامی آنان نامه‏ای به سازمان ملل متحد تازه تاسیس نوشت و در آن تاکید نمود: «یک عده مهاجر با کمک اسلحه دول بزرگ موفق‎شدند، اعراب را از یک قسمت از سرزمین فلسطین که خانه آنها بود و قرنها در آنجا ماوا داشته‏اند، بیرون رانند و اگر دول معظمه اطمینان به اغماض و چشم‏پوشی سازمان از این تجاوز و حق‏کشی نداشتند، مرتکب چنین جنایاتی نمی‏شدند و اینک، مردم مسلمان جهان چشم به راه تصمیمات سازمانند که از این تعدیات جلوگیری نمایند و اجازه ندهند اسلحه و پول بعضی از اعضای آن سازمان به نفع اقلیت کوچکی و به ضرر ساکنین یک قسمت از خاک شرق به کار برده شود». در سالهای 26 ـ 27 در حالی ملت ایران به حمایت از مسلمانان فلسطین به‎پاخاست که بسیاری از کشورهای جهان سوم زیر سیطره مستقیم استعمار دست و پا می‏زدند و هنوز به استقلال ظاهری نایل نیامده بودند. مردم ما در زمانی فعالیت ضدصهیونیستی را شروع نمودند که هنوز، غالب کشورهای عربی توانایی ابراز وجود نداشتند و این مساله به خوبی خط مستقیم اسلام را در این منطقه نشان می‏دهد. در سال 27 وقتی آیت‏الله کاشانی با همراهی گروه‎هایی چون فداییان اسلام مبارزات را تشدید می‏نمود و در جبهه داخلی هم با نیروی عظیم ملت مسلمان می‏رفت که قدرت دولتهای مطیع سیاست انگلیس را درهم‎کوبد و به نفت‏خواری این استعمار کهن ضربه مهلک وارد سازد، ناگهان، حادثه تیراندازی به شاه در بهمن 27 به‎وجود آمد و عامل اصلی را آیت‏الله کاشانی شناخته و شبانه این شخصیت بزرگ روحانی را به وضع وحشیانه‏ای از خانه‏اش دستگیر (در واقع، ربودند؛ چرا که ماموری، ایشان را از طریق نردبان و با ضرب و شتم از منزل خارج ساخت) و به قلعه فلک‏الافلاک روانه ساختند.5  آیت‏الله کاشانی در این مرحله از زندان و تبعید بدین نتیجه رسید که در مقابله با استعمارگران و مظالمی که بر مسلمانان جهان می‏رود، چاره‏ای جز قطع دست قدرتها از منابع طبیعی و وحدت ملل اسلامی وجودندارد. اگر صدها میلیون مسلمان وحدت داشتند و در مقابل تجاوزات قدرتهای استعماری می‏ایستادند، هرگز، چنین مصایبی پیش نمی‎آید؛ از این‏رو، بعد از مراجعت از تبعید، نهضت ملی‏شدن نفت به اوج خود رسید. انگلستان با تمام تزویرها، تقلاها و سیاست‏بازیهایی که داشت، نتوانست ملت مسلمان ایران را از عزم ملی‏کردن صنعت نفت باز دارد. زمانی که کاشانی در جهان اسلام و کشورهای عربی از اعتبار و قدرت بسیاری برخوردار شده بود، وحدت کشورهای اسلامی را طراحی کرد و با سرعت، مقدمات تشکیل کنگره اسلامی را در تهران فراهم می‏ساخت که ناگهان، همه چیز عوض شد و چهره کریه استعمار در شکل دیگری ظاهرگردید.6
 
 
 
پی‎نوشتها:
 
1ـــ بعد از سقوط دولت قوام‏السلطنه در سال 1326 آیت‏الله کاشانی از زندان قزوین آزادشد و دوباره مبارزات سیاسی را در تهران آغاز نموده بود. ایام اربعین سیدالشهدا بود و منزل آیت‏الله کاشانی در بازار، مرکز اجتماع هزاران نفر از عزاداران حسینی بود که از اطراف تهران به آنجا می‏آمدند. در یکی از این اجتماعات که در روز اربعین تشکیل شده بود، مردم از پیشوای روحانی آزاد شده از زندان خواستند که خود، آنها را نصیحت کند، برای اینکه هم اوضاع آن دوره را از نظر آیت‏الله کاشانی ملاحظه نمایید و هم احساسات مردم مسلمان آن روز ایران را در همدردی با مسلمین فلسطین تجسم نمایید، به نقل از روزنامه دنیای اسلام سال 26 فرازهایی از سخنان این مجاهد بزرگ را می‏آوریم. با این سخنان هم می‎توان، آن دوره را با زمان جمهوری اسلامی و حوادث شگرف آن مقایسه کرد و هم می‏توان به‎خوبی جهشی را که امت اسلام در این فاصله زمانی پیدا کرده‎ است،  به‎خوبی نمایش دهیم. آیت‏الله کاشانی خطاب به اجتماع حاضر گفت:
 
«حسین (ع) حتی از کشته شدن فرزند شیرخوار و اسیرشدن زن و فرزندانش دریغ ننمود و درس شهادت و ازخودگذشتگی را به جهانیان داد، آقایانی که برای عزاداری گردهم آمده‏اید، آیا می‏دانید چرا حضرت حسین‏بن‏علی تن به شهادت داد؟ اینکه گفته می‏شود که فقط برای شفاعت امت خود بوده بیجا است. آن بزرگوار دشمن کسانی است که پشت پا به مقصد مقدسش می‏زنند و از هتک نوامیس اسلام خودداری ندارند. آیا بر روضه‏خوان فواحش اثری مترتب است؟!
 
حسین می‏خواست بازار ظلم و تعدی را که رواج یافته بود، از بین ببرد و مردم را درس شهامت و فداکاری بدهد، حسین می‏خواست به مردم بفهماند که نباید زیر بار ظلم و جور رفت و در راه احقاق حق باید دریغ نداشت، حسین برای جلوگیری از اوضاع واحوالی نظیر آنچه امروز ما داریم تن به شهادت داد…
 
اگر ما درس فداکاری را از حسین فراگرفته بودیم، گرفتار اوضاع غیرقابل تحمل امروزی نمی‏شدیم. زمامداران ما و حکومتهای ما فقط در فکر تامین منافع خود بوده‏اند، مملکت را ویران و مردم را بیچاره نموده‏اند تا خود موفق به تهیه پارکهای عالی و ثروت بی‏حد و حصر شوند (وی با اشاره به افسران و مامورین انتظامی حاضر گفت، باشد که این آقایان حاضر و حی می‏شنوند، چه می‏گویم. من از کسی باک ندارم و برای بیان حق، خود را آماده همه نوع فداکاری کرده‏ام. چند سال گرفتار حبس قوای خارجی بودم (منظور حبس انگلیسیها در جنوب و حبس شورویها در شمال) بعد هم از طرف قوای داخلی حبس و تبعید شدم، من آشکار می‏گویم  ]که[ وضع فعلی ما غیرعادی است، مملکت رو به ویرانی می‏رود، ثروت مملکت را زمامداران ما می‏ربایند. از شدت فقر و پریشانی است که دختران و زنان مانند سیل به طرف فحشا می‏روند، آقایان این افراد خواهران و فرزندان ما هستند، ناموس ما هستند، کسی به فکر بدبختی مردم نیست، ثروت ممکلت مورد استفاده مشتی زمامدار بیرحم است، (ابراز تاثر شدید حضار) ثروت مملکت کجا می‏رود؟! وقتی حضرت امیر مشغول رسیدگی حساب بیت‏المال بودند، طلحه و زبیر که از صحابه بودند، رسیدند، حضرت چراغ دیگری روشن فرمود و چراغ اولی را خاموش وعلت را چنین بیان کرد که چراغ اولی متعلق به بیت‏المال بود و چون کار شما راجع به بیت‏المال نیست، استفاده از آن چراغ برای استفاده برای امور شخصی جایز نبود. حال ببینید تفاوت از کجاست تا به‎کجا؟!
 
زمامداران ما از خزانه کشور اتومبیلها، پارکها، باغها و هزاران وسیله تعیش فراهم می‏کنند، حکومتهای نالایق و دزد و خائن با مردم این کشور این‏طور رفتار می‏کنند و ما به جای اقدام به رفع تعدی و پیروی از شهامت و درس فداکاری حسین‏بن‏علی فقط این را یاد گرفته‏ایم که دور هم جمع شده، برای حسین گریه کنیم.
 
من با اینکه از شماها به مناسبت اقدام به عزاداری و اظهار قدوست نسبت به حضرت سیدالشهدا (ع) قدردانی می‏کنم و متشکرم و می‏گویم، این اقدامات خداپسندانه مردم میلیاردها قیمت دارد؛ ولی ناچارم بگویم  ]که[ آن وجود مقدس خود را فدای دین و آیین و رفع ظلم از مسلمین نمود و با این وضعیات کنونی که بر همه کس مشهود است، اساس دین و آیین و آسایش مسلمین از کثرت ظلم و تعدی متزلزل است، برادران من! فکر دین و آسایش مردم فلک‏زده بیچاره باشید و با خودخواهی و لاقیدی و تنبلی و ترس، دین و دنیای خود را به‎باد ندهید، حکومتهای فاسد و خائن و دزد همه چیز ما را از بین بردند، مبانی اخلاقی ما را خراب کردند، وضع زنان و تظاهرات آنان در معابر به قدری زننده است که کشور را به خرابی نسل و فساد عمومی اخلاق سوق می‏دهد. امراض و طلاق زیاد و ازدواج کم شده، من به فکر دین و دنیای مردم هستم، من فرزند حسین‏بن‏علی (ع) هستم و زیر بار هیچ قوه‏ای نمی‏روم، کیست که بگوید من از کی طمع داشته‏ یا از دولت چیزی گرفته یا از موقوفه‏ای نفعی برده‏ام. من همیشه خود را وقف و آماده کمک به هموطنان و همدینهای خود مجانا نموده‏ام. علت مخالفت من با قوام این بود که دیدم خود و اطرافیان دزدش علی‎رئوس‎الاشهاد عملیاتی به ضرر کشور انجام می‏دهند و مردم را می‏چاپند و به روز سیاه می‏اندازند و روز به روز وضع مردم بدتر می‏شود و … من چطور می‏توانستم فرزند حسین‏بن‏علی بوده و بنشینم و به این فجایع بی‏اعتنا باشم. مرگ ترس ندارد ]و[ روزی هم می‏رسد.
 
نیمه شعبان سال قبل حکومت قوام مرا دستگیر کرد. از تمام آقایانی که نسبت به من اظهار علاقه می‏کنید، یک نفر نگفت، تقصیر این سید چه بود؟ همه شما با دیدن یک نفر پاسبان از میدان درمی‏روید، بروید درس شجاعت و فداکاری را از حضرت سیدالشهدا بیاموزید، مرگ ترس ندارد، اجل یک دقیقه پس و پیش نمی‏گردد. مولا می‏فرماید: چه روزی از مرگ بترسم، روزی که مرگ مقدر نشد یا روزی که مرگ حتمی است؛ زیرا مرگ وقتی مقدر نباشد، نخواهیم مرد و وقتی مقدر شده باشد، چاره ندارد. رزق هم همین‏طور است، هر شکلی باشد خدا می‏رساند. اگر ما خدا را روزی‏دهنده بدانیم، این‎قدر حرص نمی‏زنیم و چپاول و غارت نمی‏کنیم. عزت و ذلت با خدا است.
 
مردم در امور دینی و اجتماعی خود اهمال می‏کنند و چون به فکر دیگران نیستند، روزگار مسلمین این‏طورها می‏شود و من همه را یکسان نمی‏دانم؛ ولی اکثریت با کسانی است که در وظایف خود اهمال دارند و باید هم همین‎طور باشد؛ ولی آیا مصارف مملکت ما همین‎طور است؟؟! ببینید از نخبه مصارف چه‏ها عاید ما می‏شود،‌ خرابی، یکی دو تا نیست. ما کجا برویم؟ به کی بگوییم؟
 
اگر مردم، پشتیبان فداکاران کشور ما باشند، وضع ما بهتر می‏شود و این‎قدر در مضیقه و فشار نخواهیم ماند، روح اجتماع در مردم نیست و خودخواهی حکمفرما است. هر کسی به فکر خودش است. عرب سیاهی وارد مدینه شد، به حضرت رسول عرض کرد: عیال ندارم و دارایی هم ندارم که بتوانم زن اختیار کنم. یکی از صحابه، ثروتمندی را معرفی کرد که دختری دارد، حضرت فرمود: برو از قول من به او بگو ]که[ دخترش را به تو بدهد. دختر و پدرش هر دو فرمان حضرت را اجابت و با اعانه ]ای[ که جمع‏آوری شد، شروع به خرید جهیزیه کردند. در این بین، منادی مردم را از طرف حضرت رسول (ص) برای جهاد فراخواند. عرب مزبور چون این ندا را شنید، درخواست کرد از خرید جهیزیه خودداری و بهای آنرا صرف خرید اسلحه برای او کنند. همین عمل را هم کردند وعرب به جنگ رفت و کشته شد. (خطاب به حضار) آقایان کدام یک از شما حاضر به این قبیل فداکاریها هستید؟! کدام یک از شما از چنین لقمه چرب و نرمی صرف‎نظر می‏کنید؟ اگر واقعا آماده کمک به حسین بوده‏اید، پس چرا حالا حاضر به متابعت از دین و روش مقدس او نیستید؟ آقایان نترسید، مسلمان نباید ترس داشته باشد، شهامت داشته باشید، ایمان خود را قوی کنید، زیر بار ذلت نروید، مرگ با شهامت بهتر از زندگی ننگین است. حضرت حسین (ع) نمی‏خواست زمام امور در دست یزید و اخلاف او بماند و با فداکاری خود اساس سلطنت آنها را که به نام خلافت دین بر پا شده بود، درهم ریخت. حسین می‏دانست که اگر زمام امور در دست آنان بماند، روزگار مسلمین به وضع امروزی ما خواهد افتاد. وضع مسلمانان در زمان یزید بهتر از حالا بود، کفار به مسلمین باج و خراج می‏دادند، ولی حالا بر سر ما می‏کوبند. اسلام رو به توسعه می‏رفت و حالا رو به زوال است. وضع اجتماعی ما امروز به مراتب بدتر از زمان یزید شده است. این‎همه تعدی، این‏همه ظلم کی در زمان یزید رواج داشت؟
 
در مملکت اسلامی هزاران میخانه علنی دایر است، هزاران وسیله فحشا و فساد اخلاق آماده و دهشت عمومی و فضایی متزلزل و از جهات معنوی و مادی همه چیز خود را از دست داده‏ایم. بعضی از شنیدن این قبیل مطالب، مرا سیاسی می‏خوانند و می‏گویند: آقا سیاسی شده است؛ ولی من فکر دین و و اوضاع اجتماع هستم. من از جهت اوضاع و احوال عمومی این مطالب را می‏گویم. من دلم به حال مردم لخت و عریان و بدبخت و مفلوک، مریض و بیچاره و گرسنه می‏سوزد. من چطور می‏توانم این اوضاع را ببینم و سکوت اختیار کنم؟ مال ملت را یک مشت شیاد و لوس و ننر و بی‏همه‏چیز صرف عیاشی و آپارتمانها و خانمهای خود نموده و به ملت آقایی می‏فروشند. اقتصاد کشور و چپاول یهود حیات اقتصاد مملکت ما در سایه بی‏عرضگی زمامداران نفع‏پرست نالایق، دزدهای خائن متاسفانه تجارت مسلمانان به دست چند نفر یهودی اجنبی افتاده است.
 
رشته‏های مختلف تجارت مملکت ما دست آنها می‏باشد و میلیونها ثروت مملکت به دست این عده ]از [دشمنان اسلام و ایران به قاچاق و غیره از مملکت خارج می‏شود ، پول ما را به دست آورده، صرف نابودی مسلمین فلسطین می‏کنند. برای به‎دست‏آوردن مقیاس تسلط آنان بر اوضاع اقتصادی کشور کافی است که روزهای شنبه توجهی به اوضاع بازار بنماییم. خواهید دید که کارهای تجارتی کشور تعطیل است و داد و ستد تجارتی موقوف می‏باشد. بازار ارز خارجی به دست آنها است، کسی به فکر نیست که شریان حیاتی و اقتصادی مملکت را از دست این عده قاچاقچی یهودی اجنبی خارج کند.
 
برادران مسلمان ما در فلسطین گرفتار حوادث رقت‏آوری شده‏اند، خانه و لانه آنها در معرض مصادره از طرف یهود واقع شده است، جان و مال و عرض و ناموس آنها زیر دست و پای یهود لجوج پایمال شده و می‏شود. مسلمانان دنیا بایستی با مسلمین فلسطین ابراز همدردی کند و تا درجه امکان به‎کمک آنها بشتابند. آیا رواست، ذلیل‏ترین ملل عالم در مقابل مسلمین این فجایع را مرتکب شوند و مسلمین آرام بنشینند؟ من خیال می‏کنم، حتی از بین عده حاضر شاید نصف آقایان در انجام وظایف دینی اهمال کار باشند. ای آقایانی که برای حسین عزاداری می‏کنید، نماز واجب است و عزاداری مستحب. هر  کس نماز نمی‏خواند، بخواند، نماز ما را به شاهراه سعادت سوق می‏دهد، نماز ما را از معصیت باز می‏دارد. نماز ما را متوجه خداپرستی و نوع‏دوستی و خیرخواهی می‏کند.
 
ای آقایان! با هم متحد باشید. اغراض شخصی و نفاق و شقاق و هوا و هوسهای بیجا را کنار بگذارید، روبه خدا بروید و از خدا کمک بطلبید تا یار شما باشد و از وضع ناگوار و غیرقابل تحمل امروزی شما را رهایی بخشد.»
 
در پایان برای کمک به مسلمین فلسطین و پاکستان اعانه جمع‏آوری شد و حساب بانک ملی اعلام شد. کمترین میزان کمک پنجاه ریال و بیشترین آن بستگی به همت عالی شخص داشت. سخنان آیت‏الله کاشانی، مجاهد نستوه نمایانگر وضعی است که در ایران ما در سالهای بعد از شهریور 20 وجود داشت. مردم را از روحانی وارد در سیاست ترسانده و دور ساخته بودند. هیات حاکمه توسط بیگانه، همه منابع ثروت را بیرحمانه به خود و اربابان خود اختصاص داده بودند و بیشتر مردم در وضع فلاکت‏باری به‎سر می‏بردند و در همین دوران، منابع نفتی ایران در اختیار امپراتوری عظیم آن دوره، یعنی انگلیس قرار داشت و به غارت و چپاولگری می‏پرداخت، وحدتی بین مردم نبود، ملت در خمود و سستی بود.
 
2ـــ بیانیه آیت‏الله کاشانی در 17/10/1326:
 
«یا ایها الذین آمنوا هل اولکم علی تجاره تنجیکم من عذاب الیم» تومنون بالله و رسوله تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون (قرآن کریم،‌ سوره صف، آیات 10 و 11).
 
ای گروه مومنان! آیا دلالت کنم شما را بر تجارتی که نجات می‏دهد شما را از عذاب دردناک؟ ایمان آرید از روی حقیقت به خداوند و فرستاده او و در راه خدا با مال و جان خود جهاد کنید و از بذل مال و  کشته شدن نهراسید و اگر طریق تجارت را دریافته باشید، راهی که به شما نموده شد، راهی پرسودتر و بهتر است.
 
ملت ایران، هموطنان عزیر مسلمان باغیرت و تعصب چنانچه همه ‏می‏دانید از روزی که سازمان ملل به‏ناحق حکم به تقسیم فلسطین داده و قسمتی از فلسطین را وطن یهودیان مهاجر آلمانی و آمریکایی و سایر نقاط عالم قرار داده است، روزی نیست که عده‏ای از برادران مسلمان شما را یهودیان به خاک و خون نیفکنند و خانه هستی آنها را ویران ننمایند و آنها را از جایگاه خود که وطن اصلی آنها است، نرانند.
 
برادارن عزیز! در طی چندصد سال صدر اسلام، مسلمین شجاع و خداپرست حقیقی در طی 18 مرتبه جنگهای عظیم و خونین درچند قرن متوالی جانبازی کرده و برای حفظ خاک مقدس فلسطین هزاران نفر از خود کشته داده و آنجا را از دست نداده‏اند. جنگهای صلیبی که هزاران نفر مسلمان را برای به‎دست‏آوردن فلسطین به خاک و خون افکند، نتوانست اندک موفقیت حاصل و آن خاک مقدس را که وطن حقیقی مسلمین و اعراب است، از چنگ مسلمین به‎درآورد. اینک بدبختی، زبونی، ذلت، فلاکت و بیچارگی مسلمین به جایی رسیده که یک عده یهودی قاچاقچی بی‏وطن که مطرود جمیع بلاد عالم می‏باشند، به زور دول بزرگ در آنجا مسکن گزیده و بدون زحمت، قسمتی از فلسطین را وطن خود می‏نامند و برای پاک‏نمودن خاک فلسطین از وجود مسلمین همه روزه، عده زیادی از زن و مرد مسلمین را به خاک و خون می‏کشند، دهات و قرا و قصبات و خانه‏های آنها را خراب و ویران و خود آنها را از دم تیغ می‏گذرانند. یهودیها که در اقطار عالم، بی‏خانمان و رانده جهان و متواری بوده و به دسیسه و جنایات گوناگون روزگار خود را می‏گذرانند و هیچ کجا مسکن و ماوا نداشتند، تا کی خاک ذلت بر سر ما مسلمین ریخته که می‏خواهند بر مسلمین حکومت نموده و در زیر  چنگال غدر و خیانت خود آخرین رقم حیات مسلمانان را بازستانند. از طرف دیگر هندوها و سیکها روزی چندین هزار نفر از مسلمین پاکستان هندوستان را کشته و خانه‏های آنها را خراب و هستی آنها را به یغما برده و آنچه از مسلمین در دسترس آنها یافت شود، آتش می‏زنند؛ چنانچه از اخبار روزانه دیده و شنیده‏اید، صدها مسجد و معبد مقدس مسلمانان را خراب و ویران و با خاک یکسان کرده‏اند. این کفار بی‏رحم حتی اطفال شیرخوار مسلمین را قطعه قطعه کرده و برای عبرت و ارعاب مسلمین در کوچه و بازارها می‏افکنند. بالاتر از همه، طبق نوشته جراید مصر و خبرگزاریها. روسیاهی‏هایی‎که اخیرا در حمله‎ای که به مسلمین کرده‏اند، بعد از این‎همه قتل و غارت و جنایت و قتل نفوس و کشتار بیرحمانه، دختران مسلمان را ربوده و برده‏اند و تاکنون هیچ‏گونه اثری از آنها به‎دست نیامده است.
 
مسلمانان ایرانی و هموطنان عزیز! همه روزه همه این فجایع را که به مسلمین فلسطین و پاکستان می‏شود دیده و شنیده‏اید و بدبختانه و با کمال تاسف با خونسردی تلقی کرده و با اینکه مسلمانیم، هیچ‎گونه تاثیری در عرق مردانگی و جوانمردی ما نمی‏کند، دین مقدس اسلام در چنین موقعی بر همه مسلمانان واجب کرده که از حمایت اعراب و مسلمین ستمدیده فلسطین و پاکستان خودداری ننموده و از بذل جان و مال و از ریختن خون خود کوتاهی ننماییم. اولین راهی که برای کمک به اعراب و مسلمانان فلسطین و پاکستان درنظرگرفته شده، جمع‏آوری وجوه اعانات توسط مردم خیرخواه و غیور است که برای این منظور در بانک ملی مرکز حسابی تحت شماره 48194 باز شده که هرکسی مایل باشد، حداقل 50 ریال و حداکثر آنچه همت عالی او اقتضا کند به آن حساب بسپارد و در شهرستانها نیز اهالی لازم است، به شعب بانک ملی مراجعه کنند و در محلهایی‎که شعب بانک ملی وجود ندارد، به‎وسیله پست به همان شماره بانک ملی مرکز ارسال دارند تا بلکه بتواند مختصر کمکی به مسلمانان نموده، در صورت لزوم اسلحه و لباس برای آنها تهیه کرد و مرهمی بر زخم درونی آنها گذارد و از پریشانی و سرگردانی ایشان تا اندازه‏ای کاست و جلب مسرت حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله را نمود) و مسلم است، اقدامات موثر دیگری که باید بالضروره و بنا بر تکلیف دینی و وجدانی بشود، در موقع خود اعلام و به اطلاع برادران عزیز خواهم رساند. برای ادای توضیحات بیشتر و برای اظهار تنفر از عملیات وحشیانه یهود و سیکها بر حسب تقاضای برادران دینی تصمیم گرفته شده است که روز یکشنبه 28 صفرالمظفر 1367 که مطابق 20 ماه جاری است، سه ساعت بعد از ظهر، اجتماعی از وجوه طبقات مختلف پایتخت در مسجد سلطانی (مسجد شاه سابق) به‎عمل آید و در آنجا مطالب دیگری به سمع برادران وطنی و دینی خویش خواهد رسید. انشاءالله تعالی، خادم الاسلام والمسلمین، سید ابوالقاسم کاشانی.»
 
3ـــ روزنامه کیهان شماره 1439 مورخ دوشنبه 21 دی‎ماه 1326 با عنوان آسوشیتدپرس می‏گوید: دیروز شهربانی مانع صحبت آیت‏الله کاشانی شد چنین می‏نویسد:
 
«خبرگزاری آسوشیتدپرس دیروز، یکشنبه در حدود سی هزار تن از مسلمین در مسجد شاه بزرگ‎ترین مسجد تهران برای ابراز همدردی نسبت به مسلمین پاکستان (در آن زمان پاکستان هنوز استقلال پیدا نکرده بود) و اعراب فلسطین اجتماع نمودند. سید ابوالقاسم کاشانی پیشوای مذهبی که در زمان جنگ به مناسبت فعالیت به نفع آلمانها از طرف متفقین بازداشت گردید و در حکومت قوام‏السلطنه به علل امنیتی تحت نظر گرفته شد از مسلمین تهران دعوت کرده بود که برای استماع سخنرانی وی حضور یابند، لکن بر طبق اخباری که از منابع موثق به‎دست آمده، شهربانی از صحبت کردن وی جلوگیری نمود و بعد از فلسفی یک واعظ نطق کرد.» پس از پایان متینگ خبرنگاران جراید سوالاتی از آیت‏الله کاشانی نمودند:
 
«س ـــ چرا حضرت آقا صحبت نفرمودید؟
 
ج ـــ برای اینکه زکام داشتم و سینه‏ام درد می‏کرد.
 
س ـــ آیا تشکیلاتی برای مبارزه با عملیات یهودیان و سیکها دارید؟
 
ج ـــ ما یک تشکیلاتی داریم که عموم مسلمانان دارند و آن دستور مذهب اسلام است؛ ولی تشکیلات دیگری هم داریم که فعلا اظهار آن موقعیت ندارد و باید با صهیونیستها شدیدا مبارزه کرد، زیرا این گروه، اقتصاد دنیا را به‎دست گرفته‏اند، اینان بی‏عاطفه هستند، تمام کوشششان صرف پول می‏شود، کلیه قاچاقها را اینان می‏کنند.
 
س ـــ آیا جهاد هم برای ما لازم است؟
 
ج ـــ جهاد به آن معنا که در زمان امام لازم است، خیر ولی جهاد به معنی دفاع لازم است.
 
س ـــ آیا دولت هم اقدامی خواهد کرد؟
 
ج ـــ بدون تردید. ما خودمان دولت مستقلی هستیم، کار به دولت نداریم، بسا که دولت مایل به این تطاهره نباشد؛ ولی ما یک تکلیف دیگر داریم، باید قیام کنیم؛ ولو برخلاف میل دولت باشد. ما باید دستور قرآن را اطاعت کنیم.
 
س ـــ آیا این پیشامد می‏تواند عامل موثری در اتحاد ملل اسلامی باشد؟
 
ج ـــ بدون تردید.»
 
4ـــ عین این اعلامیه دیده نشد؛ ولی در مقاله‏ای که در مهرماه 1348 در مجله یغما منتشر گردید، اشاره‏ای به چنین اعلامیه‏ای دارد.
 
5ـــ عین این اعلامیه دیده نشد؛ ولی در مقاله‏ای که در مهرماه 1348 در مجله یغما منتشر گردید، اشاره‏ای به چنین اعلامیه‏ای دارد.
 
6ـــ به کتاب ایرانی اسلامی در برابر صهیونیسم مراجعه شود.
 
 
 
در پایان جنگ جهانی اول و تجزیه امپراتوری عثمانی، انگلیس سرپرستی فلسطین را برعهده گرفت و اجرای اعلامیه بالفور را تعهد کرد.
 تشکیل دولت غاصب اسراییل را باید توطئه شرق و غرب آن روز در مقابل اسلام، پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی دانست.
 استعمار در مقابل امواج خروشان نهضتهای استقلال‏طلبی مسلمان در سراسر سرزمینهای تحت تصرف خود قرار گرفت و با احساس اینکه دیر یا زود باید در مقابل اراده خلل‏ناپذیر مردم مسلمان تسلیم شود، دست به ایجاد پایگاه‎های علنی و مخفی در سرزمینهای اسلام زد تا بدین‎وسیله بتواند نفوذ و سلطه دیرین خود را حفظ کرده و به غارتگریهای خود ادامه دهد.
 نگاهی به تاریخ سیاسی کشورمان در یک قرن گذشته نشان می‏دهد که چگونه عوامل سرسپرده انگلیس در لباس وکیل مجلس، وزیر، نخست وزیر و شاه، قدرت سیاسی را قبضه کردند و چگونه توانستند انقلاب مشروطیت و نهضت ملی ایران را از مسیر خود منحرف ساخته و ساقط نمایند.
 دولت آمریکا که میراث‏خوار استعمارگران نخستین است و چهره واقعی خود را  زیر پوشش آزادی و حقوق بشر پنهان می‏کند، در اخراج مسلمانهای فلسطینی از سرزمین خود نقش اصلی را برعهده داشت، آمریکا نفوذ خود را در سازمان ملل به‎کار برد و به اتفاق اتحاد جماهیر شوروی آن زمان، به تاسیس اسراییل در سازمان ملل رسمیت دادند و بلافاصله آن را به رسمیت شناختند.
 در یازدهم دی‎ماه 1326 در ایام تاریک خفقان و استبداد، آیت‏الله کاشانی که از تبعید به تهران مراجعت کرده‎بود، سکوت مرگبار را شکست و با صدور اعلامیه به تمام مسلمین جهان در مورد تشکیل دولت اسراییل غاصب اعلام خطر کرد.
 آیت‏الله کاشانی در این راه تنها به صدور اعلامیه، دادن آگاهی به مسلمین و برانگیختن احساسات عمومی اکتفا نکرد و برخلاف وجود خفقان، مردم مسلمان را دعوت به تظاهرات به نفع مردم فلسطین کرد2 و از مردم خواست کمکهای مالی خود را جمع‏آوری نمایند.