صهیونیسم | موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

                                                                                                         



سینمای آمریکا؛ گرفتار در تارهای عنکبوتی صهیونیسم

امروزه کمپانی های فیلم سازی آمریکا، ماهیتی فراتر از یک سینمای هنری دارند و درخدمت اهداف سرمایه داران و سیاستمداران غربی بخصوص ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی هستند و بسیاری از کارشناسان و منتقدان امور فرهنگی معتقدند سینمای آمریکا تهاجم فرهنگی را از سوی صهیونیسم در دستور کار خویش دارد و همین امر ذهن مسئولان فرهنگی کشورهای مختلف جهان را به خود مشغول ساخته است.

سینمای هالیوود با ساخت فیلم «300» که در آن بر اساس روایتهای غیرواقعی، تحریف شده و مغرضانه از تاریخ، فرهنگ و تمدن ملت ایران را مورد تحقیر و تمسخر قرار داد، نشان داد که قصد دارد چهره ایران و ایرانیان را نزد جهانیان تخریب و سیاستهای جنگ طلبانه کاخ سفید و رژیم صهیونیستی را در قبال ایران توجیه کند.

در این نوشتار برآنیم تا با نگاه به برخی از فیلم های سینمای آمریکا، از چگونگی نفوذ صهیونیستم در سینمای هالیوود و اهداف صهیونیستی فیلم های تولیدی این کمپانی سینمایی پرده برداریم.

 

چگونه صهیونیستم در سینمای آمریکا نفوذ کرد؟

لویی مایر، ساموئل گلدوین، برادران وارنر، و اروینک برلین از جمله سرمایه داران یهودی بودند که در عرصه سینما پا به خاک قاره آمریکا گذاشتند و در ابتدا با گسترش سالن های سینما به تولید فیلم پرداختند و در ادامه توانستند با تلاش فراوان، انحصار فیلمسازی را که متعلق به ادیسون و ساحل شرقی بود لغو کردند و در ساحل غربی، هالیوود را بنیان گذاردند.

نفوذ صهیونیست های مهاجر به عرصه سینمای آمریکا، با استفاده ابزاری از زنان، موضوعات غیراخلاقی، خشونت و ترویج خرافات و جادو در فیلم های تولیدی باعث گردید تهیه کنندگان یهودی حاکم مطلق سینمای آمریکا گردند.

صهیونیست از انواع و اقسام روشها برای چنگ انداختن بیشتر به حوزه سینمای آمریکا استفاده کردند آنها با برنامه ای حساب شده، خود را مشتاق فراموش کردن ریشه های تاریخی خویش و ادغام در جامعه آمریکا نشان می دادند؛ «لویی مایر» که می گفت روز تولد واقعی اش را نمی داند، جشن تولد خود را در روز چهارم ژوئیه (روز استقلال آمریکا) گرفت و خود را یک یانکی نمونه به مردم معرفی کرد. «اروینک برلین» نیز با ساخت موسیقی فیلم و سرودهای ملی و میهنی آمریکایی، از آیزنهاور جایزه مخصوص دریافت کرد.

اما نقطه عطف حضور صهیونیست ها در عرصه سینمای آمریکا، روی کار آمدن نازی ها در آلمان و شروع جنگ جهانی بود، چراکه از آن پس تاکنون این قوم با مطرح کردن موضوع کشته شدن یهودیان در جنگ جهانی دوم و دادرسی دادگاه نورنبرک و HOLOCOST (کوره های آدم سوزی نازیان) توانسته اند درعرصه سینما فعالیت بسیار زیادی داشته باشند چراکه جنایات هیتلر نسبت به نوع بشر و از جمله یهودیان و تنفری که وی به سایر نژادها جز ژرمن داشت، بهترین زمینه را برای پیشبرد اهداف صهیونیسم فراهم کرد.

فیلم هایی که در آن، تبلیغ صهیونیسم بوضوح به چشم می خورد

یکی از فیلم های سینمایی هالیوود که در آن به طور پنهان به تبلیغ صهیونیستم پرداخته می شود، فیلم سینمایی «فهرست شیندلر» ساخته «استیون اسپیلبرک» است. در زمانی که چهره زشت و منفی رژیم صهیونیستی روز به روز برای جهانیان آشکارتر می شد، «استیون اسپیلبرک» وظیفه محق جلوه دادن و منصفانه بودن تاسیس یک دولت صهیونیستی را به عهده داشت البته ساخته شدن چنین فیلمی یک اتفاق ساده هنری یا امری تصادفی نبود، بلکه وظیفه اصلی آن برانگیختن حس همدردی و احساسات تماشاگران با صهیونیستها بود تماشاگران با دیدن شکنجه های جسمی و روحی یهودیان در اردوگاههای نازی، تحت تاثیر شدید قرارمی گرفتند و از روی احساسات کاذب و نه عقل به قضاوت می نشستند.

«فهرست شیندلر» بی شک ازجمله فیلمهایی بود که برای کاهش جو ضد صهیونیستی که در دهه نود در اروپا و حتی آمریکا شدت یافته بود، ساخته شد تا از این طریق تماشاگران را نسبت به جنایات و مظالم رژیم صهیونیستی در حق مردم مظلوم فلسطین، بی توجه کند.

فیلم «فهرست شیندلر» با روشنایی شمعی در تاریکی و مراسم دعای یهودیان شروع می شود . مشخصات فیلم همراه با حرکت قطاری که مهاجران را حمل می کند ، نوشته می شود. شیندلر ، فردی خوشگذران و پرقدرت است. او عضو حزب ناسیونال سوسیالیسم آلمان است و یهودیان را برای منافع اقتصادی خود قربانی می کند. شیندلر با افسران «اس اس» همکاری می کند و در کشتار یهودیان، تصمیم گیریها برعهده اوست. درکنار او، شخصیتهای دیگری نیز قرار دارند که درعین وفاداری به آرمانهای نازیها، بر کشته شدگان دل می سوزانند. فیلم درنهایت با بزرگداشت شیندلر و تلاشهای او درجهت حفظ جان عده ای از یهودیان پایان می پذیرد.

حمایت سندیکای صهیونیستهای آمریکا از اسپیلبرگ به تقدیر و تشکر رسمی و اعطای هفت جایزه اسکار محدود نشد، بلکه این امر ابعاد اقتصادی گسترده ای نیز یافت. بطوری که بانک صهیونیستی چیس مانهاتان تسهیلاتی به مبلغ 3 میلیارد دلار برای کمک به کمپانی اسپیلبرگ درنظر گرفت. مدتی بعد در سال 1995، جمعیت صهیونیستهای آمریکا با صدور بیانیه ای از تمام کمپانیهای بزرگ یهودی خواست تا اسپیلبرگ را برای خدمت به اهداف قوم خود مورد حمایت مادی و معنوی قرار دهند. این کارگردان با پشتوانه این ارقام نجومی توانست نامش را برای اولین بار در فهرست ثروتمندترین ستارگان هالیوود ثبت کند.

پس از اکران فیلم «فهرست شیندلر» ، سران رژیم غاصب صهیونیستی تصمیم گرفتند یک کمیته عالی سینمایی به منظور ساختن فیلمهای تبلیغاتی تشکیل دهند. ریاست این کمیته برعهده «عزر وایزمن» رئیس جمهور وقت رژیم صهیونیستی بود. نخست وزیر، نمایندگان موساد و سران کمپانی های کانن و آی . تی . وی و اسپیلبرگ اعضای این کمیته بودند.

از دیگر تولیدات هالیوود که براساس اندیشه های صهیونیستی و با ظرافت تمام ساخته شده است، مجموعه فیلم «تنها در خانه» است که کودکی تنها را در هجوم دشمنان به تصویر می کشد این کودک با زیرکی خاص بر دشمنان پیروز می شود و آنها را به سختی مجازات می کند با نگاهی ساده به مضامین این فیلمها، ردپای جنگ های اعراب و اسرائیل و شکست اعراب در اغلب این جنگ ها را می توان دید در این مجموعه ها دشمنان کودک که نمادی از نژاد برتر است، افرادی احمق و کودن معرفی می شوند که راهیابی به خانه امن و سرزمین موعود برایشان غیرممکن است.

در فیلم «ماتریکس» که در سال 1999 توسط برادران ووچوفسکی ساخته شد، انسان آینده به ماشین تبدیل شده و بی هویت است و تمام زندگی او به یک کامپیوتر مرکزی وابسته است که همه امور زندگی و افکار او در آن کنترل می شود. در این فیلم، تنها مدینه فاضله دنیا و راه نجات انسانها، شهر زایان (صهیون) ترسیم می شود که در زیرزمین قرار دارد. این شهر که پر از استعاره های صهیونیستی است، نمادی از معبد سلیمان است که صهیونیستها معتقدند زیر مسجد الاقصی بوده است. در این معبد نمادین، نمادهای دیگری از یهودیت باستانی ازجمله شورای سنهدرین بازسازی شده است. در این فیلم، آینده جهان، در گروی ظهور مسیح قوم یهود است. او به جای اینکه یک پیامبر الهی باشد یک تکنیسین کامپیوتری است. وی هیچ اعتقادی به دین و خدا ندارد و تنها با اتکاء به اراده بشری خویش جهان را نجات می دهد. فیلم ماتریکس با هزینه میلیاردها دلار توسط هالیوود ساخته و برنده 4 جایزه اسکار شد. دراین فیلم، نقش صهیونیستها در جهان، محوری و نجات دهنده ترسیم می شود.

در یکی دیگر از محصولات هالیوود، با نام «آرماگدون» که به مسیح و منجی اشاره دارد، تکنیسین ها و کمپانی های نفتی آمریکا به نجات زمین می آیند و کشورهای اسلامی در اوج عقب ماندگی، چشم انتظار کمک ایالات متحده هستند. فیلم آرماگدون که به خوبی تفکرات کاپیتالیستی سردمداران آمریکا را به نمایش می گذارد، با توجه به نظریه تافلر مبنی بر نیاز به برتری فناوری برای سیادت بر جهان ساخته شده است.

کمپانی «والت دیزنی» از ابتدا تاکنون توسط لابی های صهیونیست اداره و تامین شده است و نگاه صهیونیستی حاکم برآثار والت دیزنی، بعضا به تولید انیمیشن ها و فیلمهای تاریخی درباره زندگی انبیای الهی منجر شده که سه فیلم کشتی نوح، زندگی حضرت موسی (ع) و زندگی حضرت یوسف (ع) از آن جمله است. در تمامی این آثار که براساس قصص تورات و روایات تحریف شده ای از زندگی این انبیای بزرگ ارائه شده، شأن و منزلت این بزرگمردان در ذهن مخاطب مخدوش می شود چنانکه در این فیلمها بر مسائل مادی و جدایی دین از دنیا تاکید می شود.

جالب توجه آنکه در برخی از این آثار، شخصیت های اصلی انیمیشن با صدای مشهورترین ستارگان سینمایی سخن می گویند که طرفدار صهیونیستها هستند؛ به عنوان مثال در انیمیشن پرنس مصر که روایتگر زندگی حضرت موسی (ع) است، وال کلیمر به جای موسی (ع)،میشل فایفر به جای همسر و ساندرا بولاک به جای خواهر او صحبت می کند.

به این ترتیب سینمای غرب با نگاهی یک سویه و تحریف شده، به بیان زندگی شخصیتهای بزرگی می پردازد که برای نجات بشریت آمده اند. این روایات که اغلب با حقیقت فاصله دارند، در نهایت، برتری یک قوم و یا یک دین را القاء می کنند. این نکته حتی در غالب فیلمهای ساخته شده درباره زندگی مسیح (ع) نیز به چشم می خورد و این بخاطر نفوذ صهیونیستها در سینمای امروز هالیوود و سرمایه گذاری کلان آنها در صنعت سینما است. ازهمین رو، این وسیله ارتباطی برای آنان اهمیت فراوانی دارد و از آن، درجهت تبلیغ اندیشه های صهیونیستی استفاده می کنند.

نگاهی به سینمای هالیوود بعد از سال 2000

سینمای هالیوود در لایه های زیرین محصولات خود ، این نکته را به مخاطبان القاء می کند که هرکس قدرت بیشتری دارد، آینده جهان را در دست می گیرد. این طرز فکر از اواسط قرن بیستم در هالیوود کارکرد ویژه ای داشته است. درجریان جنگ جهانی دوم، هالیوود درصدد بود که مردم را برای ورود ایالات متحده به صحنه نبرد، توجیه کند. در همین رابطه پس از شروع جنگ، برای ترویج فرهنگ نظامی گری دو فیلم ساخته شد. یکی به نام «چرا می جنگیم» و دیگری به نام «کازابلانکا» . در مجموعه اول، کارگردانان هالیوود ازجمله فرانک کاپرا از سوی پنتاگون مأموریت یافتند که این مستند را بسازند و در آن جنایتهای دو قدرت آلمان نازی و ژاپن را برجسته کنند. دراین راستا انواع یهود آزاری، شکنجه ها و خشونتها، با بودجه عظیم آمریکا و سینمای هالیوود به تصویر کشیده شد. این فیلم برای ایالات متحده نتیجه بخش بود، چراکه مردم در آخر این مجموعه، به این نتیجه رسیدند که اگر در جنگ به نفع کشورشان شرکت نکنند، در چنگال ژاپن یا آلمان گرفتار خواهند شد. اما پس از جنگ، شرایط جهان تغییر کرد و درپی آن، هالیوود نیز در شیوه های خود، دگرگونیهای ایجاد کرد.

بعد از سال 2000، در فیلمهای ساخته شده توسط هالیوود، تلفیقی از نظریات تافلر، فوکویاما و هانتینگتون است که به یک کلیشه مشترک رسیده است. در این گونه فیلمها، مرتباً یک خطر جدی برای کره زمین و تمام موجودات آن پیش می آید و ارتش و نیروی نظامی آمریکا در اکثر مواقع با اتکاء به قدرت خود، زمین را نجات می دهند.

به لحاظ آماری، هنر سینما، مهمترین وسائلی است که هجوم فرهنگی آمریکا به کشورهای دیگر را تسهیل می کنند. عرضه فیلمهای آمریکایی و برنامه های تلویزیونی این کشور به دیگر کشورها، از سال 2000 با رشد 22 درصدی همراه بوده و صد فیلم برتر سال جهان، معمولا محصول هالیوود هستند.

بعد از سال 2000 ، سیر تبلیغاتی هالیوود، مدل جدیدتری به خود گرفت و آمریکا طبق نظریه دهکده جهانی مک لوهان و نظریات تافلر و فوکویاما برآن شد که خود را در افکار عمومی، به نوعی ناجی زمین، مسیح آخرالزمان و نجات بخش بشریت معرفی کند. لذا سیاستهای جدیدی برای هالیوود در نظر گرفته شد. براساس آن، هالیوود باید دو هدف را دنبال می کرد. یکی اینکه تصویری از شیطان ارائه دهد که برای نابودی کل جهان و تمامی اهل زمین خطر آفرین است. دیگر آنکه دربرابر این شیطان، می بایست یک ناجی را معرفی نماید. در فیلمهای هالیوود، این نجات دهنده زمین که به نوعی پدر معنوی انسانها نیز معرفی می شود، یک آمریکایی یا یک یهودی است.

هولوکاست در سینمای هالیوود

هولوکاست به سه شیوه در دنیای تصویر و سینمای آمریکا بخصوص در هالیوود مطرح شده است؛ نخستین تصاویر هولوکاست که به مردم جهان نشان داده شد، بصورت فیلمهای خبری بود. این فیلمها شامل تصاویری از شداید و مصائب بیرحمانه اردوگاههای کار اجباری بود که ظاهرا از آرشیو نازیها استخراج شده بود. فیلمها، تصاویر هزاران جسد و گروههایی از زندانیان را که از فرط لاغری به شکل اسکلت درآمده بودند، نشان می داد. در تصاویر دیگر، قطارهای انباشته از افراد تبعیدی با چهره های خسته و تکیده و بدون آب و غذا نشان داده می شد.

هدف از نشان دادن این فیلمها به مردم، تبلیغ درباره رنج قوم یهود، ناامنی آنها، فقدان حقوق اجتماعی و کشتار آنها بود. این امر پس از جنگ جهانی دوم، نقش زیادی را در برنامه های تبلیغاتی صهیونیسم جهانی و اشغالگران فلسطین داشت. پرداخت غرامت از سوی دولت آلمان به یهودیان نیز به این گفته ها، مهر تأیید زد.

پس از گزارشهای خبری، فیلمهای مستندی ساخته شد که در آن طی کندوکاو در اردوگاهها، با برخی بازماندگان و یا سربازان حاضر در آن مکانها صحبت می کردند و همه به نوعی هولوکاست را مطرح می کردند. آمریکایی ها در بسیاری از این فیلمها، نقش منجی ملت یهود را بازی می کردند.

در اواخر دهه چهل میلادی، فیلمهای سینمایی ساخت هالیوود نیز به این مسیر وارد شدند و حتی در برخی فیلمهای غیرجنگی نیز به این موضوع اشاره شد. فیلم «آتش متقابل» که در سال 1947 ساخته شد، داستان کشته شدن مشکوک یک یهودی در یکی از هتلهای شهر نیویورک است. در این ماجرا، سه سرباز مورد سوء ظن قرار می گیرند. در پایان هم مشخص می شود که این جنایت بدون هدف و با جهل تمام صورت گرفته است نکته جالب اینست که در کتابی که فیلمنامه براساس آن نوشته شده، دین شخص مقتول مشخص نیست، ولی در فیلم بر یهودی بودن او تاکید می شود. به این ترتیب نوعی مظلوم نمایی دراین فیلم به چشم می خورد.

فیلم جنجال برانگیز دیگری نیز در این سال ساخته شد که «قول مردانه» نام دارد و «الیا کازان» (Elia Kazan) آن را ساخته است. در این فیلم یک روزنامه نگار قصد دارد با نوشتن رشته مقاله هایی، جریان یهود ستیزی را ریشه یابی کند، ولی در راه یافتن به عمق ماجرا ناموفق است. فیلم با این گفتار به پایان می رسد که یهود ستیزی برابر با ضد آمریکایی بودن است.

فیلم «پیانیست» ساخته «رومن پولانسکی» محصول 1992 آمریکا و روایتی دیگر از هولوکاست است. فیلم بر محور زندگی یک نوازنده پیانو در ایستگاه رادیویی ورشو و خانواده او دور می زند. زندگی معمولی آنها با شروع جنگ دگرگون می شود. تحقیر و آزار و اذیت آنان به جرم مذهبشان افزایش می یابد و سرانجام به گتو (محل محصوری چون پادگان نظامی= اردوگاه) منتقل می شوند. او به همراه هزاران نفر دیگر چند سال در آنجا می ماند، به دفعات می گریزد، ولی دوباره او را پیدا می کنند. وی مدتی طولانی در خرابه ای مخفی شده و تا رسیدن نیروهای متفقین خود را با فلاکت و بدبختی زنده نگه می دارد.

در سراسر فیلم پیانیست که شامل تمام سالهای جنگ جهانی دوم است ، بصورت اغراق آمیزی حتی یک نفر لهستانی غیریهودی کشته نمی شود. در این فیلم، همچنین برخلاف واقعیت، یهودیان آمریکا، تبدیل به ناجی های قهرمان می شوند. درحالیکه در زمان جنگ، آمریکائیها مرزهای خود را بر روی مهاجران اروپای شرقی بسته بودند که آنها یا بمیرند و یا به فلسطین بروند.

یکی دیگر از نکات مهم فیلم پیانیست، متهم کردن کلیسا به همکاری با فاشیسم است. در حرکتی زیرکانه، صحنه های شادی آلمانها، همه در روزهای اول سال نو مسیحی و یا در اماکن مذهبی آنها رخ می دهد.

«زندگی زیباست» فیلمی دیگر درباره کشتار و آزار یهودیان در طول جنگ جهانی دوم است که این بار «روبرتو بنینی» با طنز ویژه ایتالیایی ها به تحریف تاریخ دست می زند. شخصیت اصلی فیلم «گوئیدو» است که پس از ترک روستای زادگاهش به شهر می آید و در آنجا ازدواج می کند. با شروع جنگ جهانی دوم، او و پسرش به بهانه یهودی بودن بازداشت می شوند. اما همسرش که یهودی نیست به خاطر علاقه به آنان، داوطلبانه به اردوگاه می رود. پس از چندی، گوئیدو به اتهام تلاش برای فراری دادن پسرش تیرباران می شود. پس از اعدام او، سربازان آمریکایی سر می رسند، پسر او را نجات داده و به مادرش می رسانند.

سه جایزه اسکار در سال 1998 و جایزه بزرگ هیئت داوران جشنواره کن برای فیلم «زندگی زیباست» از آن جهت بحث برانگیز است که دامنه فیلمسازی صهیونیسم بین المللی از هالیوود و اروپای شرق ، به ایتالیا نیز گسترش یافته است.

نکته پایانی

از آنچه گفتیم چنین بر می آید که کمپانی های بزرگ فیلم سازی سینمای آمریکا قصد دارند با ساخت فیلم هایی با مضامین خاص، به نوعی برای صهیونیسم تاریخ سازی کنند و در این مسیر، جنایات رژیم صهیونیستی در سرزمین های اشغالی را توجیه کنند و به آن مشروعیت بخشند حال این نکته مهم پدیدار می گردد چرا با وجود اهداف صهیونیستی سینمای هالیوود، یک هنرپیشه زن ایرانی حاضر به ایفای نقش در فیلم «مجموعه دروغ ها» می شود؟ آیا این زنگ خطری برای سینمای ایران و مسئولین امر نیست؟