سیلاب نفرت
اینجا لانه عصیان است؛ لانه بیداد، لانه تبعیض. ابلیس، همیشه از دل این لانه فرمان داده است.
لانه، بلندگوی سخنرانی های شیطان است. ویرانی این لانه، دیر نیست، وقتی خشم ها مشت شوند، وقتی مشت ها گره شوند، وقتی غیرت ها شعله ور، وقتی سیلاب نفرت، جاری شود. سرنگونی این لانه حتمی است.
آن روز، روز دربه دری شیطان است.
مشت های آهنین گره خورده، این دهان گشاده را خرد خواهند کرد.
چنگ های کینه و نفرت، این چهره کریه را خواهد درید؛ وقتی زخم ها زبان باز کنند، وقتی عقده ها سر واکنند، می گویند ظلم کافی است، ستم بس است! لانه قساوت، ویران! لانه تباهی، ویران! لانه روسیاهی، سرنگون! صدایی می آید، گوش کن! صدا کوبنده است، صدا می خروشد. شیطان دربه در لانه موشی است تا آوارگی و درماندگی اش را پنهان کند. چشم ها باز شده، گوش ها دیگر صدایت را نمی شنوند. صدا، صدای سازش نیست. صدا، صدای تسلیم نیست.
این بانگ آزادی است.
این صدای فرشتگان است رها در باد؛ صدای قدم های فرشته ها بر سنگ فرش خیابان ها.
تو اینجا بیگانه ای! لاشه ات را بردار و از این خاک ببر، به همان لانه سفیدت.
لحن غیرت است این صدا.
لهجه وجدان های بیدار شده است.
لحن ستمدیدگان رها شده از ظلم است.
صدا نزدیک شده: سوراخ موشت، ویران خواهد شد. دستت از این خاک بریده خواهد شد. فرشته ها آمده اند: «دیو چو بیرون رود، فرشته درآید».

