بحران فلسطین و راه برون رفت

بحران انسانی در اراضی اشغالی فلسطین غیر قابل توصیف است و می توان آن را یک بحران خطرناک خواند، زیرا اقتصاد این سرزمین به سبب بسته بودن مرزها و فقدان منابع مالی جهت پرداخت دستمزدها بدترین وضعیت را می گذراند و وضعیت بهداشتی و پزشکی و دارویی نیز در این منطقه به شدت بحرانی و وخیم است.
بحران کنونی فلسطین در طول تاریخ معاصر بی سابقه بوده است، البته نه بدان جهت که وضع فلسطینیان بدتر از ساکنان دارفور و روآنداست، بلکه بدان سبب است که این بحران نتیجه اقدامات ویرانگر و هدفمند دولت اشغالگری است که ملت فلسطین را به محاصره کامل درآورده و درصدد خفه کردن این ملت است. از آن مهم تر، سیاست های این رژیم اشغالگر یا از کمک های خارجی برخوردار است یا قدرت های اصلی جهان آن را نادیده گرفته اند. با توجه به وضعیت کنونی فلسطین، می توان نتیجه گرفت که طرح آریل شارون نخست وزیر سابق رژیم صهیونیستی در حال ثمر دادن است، زیرا برنامه هایش که در سال 2001 بر اساس آن از سوی صهیونیست ها برگزیده شد بر اساس نابودی تلاش های روند صلحی بنا شده بود که در توافقات صلح اسلو لحاظ شد و به این ترتیب هر گونه امکان تشکیل یک حکومت خودمختار فلسطینی از بین می رود.
شارون در طول چهار سال گذشته که در راس قدرت بود، بر سر راه همه تلاش هایی که به هدف تحقق صلح در منطقه انجام می گرفت ـ از  طرح میشل  گرفته تا طرح نقشه راه ـ مانع تراشی کرد. شارون با مهارت و زیرکی بسیار بازی موافقت آشکار با ابتکارات مطرح شده را پیش برد تا آنکه در نظر ایالات متحده مرد دوستتدار صلح جلوه کند و همزمان موانع متعدد را یکی پس از دیگری بر سر راه فرصت های صلح ایجاد می کرد. شارون به این روش تلاش های میشل و تنت و زینی و اخیرا تلاش های کالین پاول را با کمک برخی همراهان خود به ویژه دولت بوش ـ که همیشه در حمایت از این ابتکارها تردید نشان داده است ـ بی اثر کرد. شارون در سایه نبود هیچ فشاری از سوی آمریکا، روند صلح را متوقف کرد و به اقدامات یکجانبه خود دست زد، دیوار حایل را بنا کرد و شهرک های صهیونیست نشین را توسعه داد و به صورت یکجانبه آرایش نیروهای خود را در نوار غزه تغییر و شمار زیادی مانع جدید در برابر فلسطینیان قرار داد و زمینه را برای آن وضعی که اکنون اراضی فلسطینی با آن روبروست، فراهم کرد.
از سوی دیگر بوش دیدگاه عجیب خود را در ماه ژوئن سال 2002 مطرح و بر لزوم تثبیت دمکراسی پیش از آنکه فلسطینیان به آزادی دست یابند، تاکید کرد تا در فاجعه کنونی نقشی محوری ایفا کرده باشد.
این اقدام که در حقیقت قراردادن چرخ در جلوی اسب است، موجب تاخیر در انجام مذاکرات جدی شد و زمینه را برای به قدرت رسیدن  حماس  فراهم کرد. این پیروزی ـ بر خلاف نتایج نظرسنجی ها ـ فقط به سبب فساد تشکیلات سابق نبود، بلکه بدان سبب بود که فلسطینی ها پس از گذشت 12 سال از آغاز روند سازش فقیرتر شده و آزادی هایشان محدودتر شد. این امر موجب شد که طرف های منادی سازش مصداقیت خود را از دست دادند. طبیعی است که  اسرائیل  هم از این وضعیت سوء استفاده کرد و مدعی شد که که شریک فلسطینی برای صلح وجود ندارد و بر همین اساس به سیاست های یکجانبه اش ادامه داد. نتیجه آن شد که ما نمی توانیم اکنون از اقتصاد فلسطینی سخن برانیم زیرا کرانه باختری و نوار غزه کاملا مسدود است و تولیدات فلسطین در پست های بازرسی تلف می شوند. این امر موجب شده است که روند صادرات و واردات متوقف و کارخانه ها وکارگاه ها تعطیل شوند. آمار و ارقام نشان می دهد که اقتصاد فلسطین 27 رشد منفی داشته باشد و بیکاری چند برابر شده است و فقر 50% افزایش شود و سرانه درآمد فردی 30 درصد کاهش یابد.
در گذشته شغل های دولتی منبع اصلی درآمد فلسطینیان بود، اما امروز به سبب ناتوانی دولت از پرداخت دستمزد کارکنان، با خطر نابودی مواجه شده است. در چنین وضعیت بحران زده ای اتحادیه اروپا چاره ای ندید جز آنکه تلاش کند آمریکا را به بازنگری در موضوع تحریم تشکیلات خودگردان و وضع ابزارهای جدید جهت اعطای کمک های مالی به فلسطینیان وادار سازد. به رغم موفقیت اروپا در این امر ـ اگر درست باشد ـ و اقناع آمریکا، اما این موفقیت در واقع چیزی غیر از مشروعیت دادن به موضع  اسرائیل  و تثبیت این موضوع که فلسطینیان با کمک های بین المللی روز می گذرانند، نیست.
در این زمان دشوار، همه رهبران عربی باید به ایفای نقش بپردازند و همزمان هم برای فلسطینیان و هم برای غربی ها پیام بفرستند. آنان باید به فلسطینیان بگویند که باید خشونت را کنار بگذارند، زیرا این خشونت ها فقط به نفع  اسرائیل  است، و به غرب هم بگویند که اقدامات اسرائیل  فقط مانع تحقق صلح نیست، بلکه اقداماتی جنایتکارانه است که در مقابل آن سکوت نخواهد شد.